تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر

آن امانت كه خدا بر زمين و آسمان و كوه ها عرضه كرد و از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت,نه عشق است,نه معرفت و نه طاعت.
مسئوليت ساختن خويش است.
كاري كه در يد قدرت خداوندي است,انسان خود به دست مي گيرد!
و كه مي داند بار اين امانت تا كجا سنگين است؟!!!

(دکتر علی شریعتی)

امیر.ب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 23:16 |

چگونه يك حديث، اينشتن را شگفت‌زده كرد؟

«آلبرت اینشتین» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمی خود با عنوان "دی ارکلارونگ Die Erklarung – به معنای بیانیه" که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است.
اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از كتاب‌های شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.
يكی از اين حديث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می‌داند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا" به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.
اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسايل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی "بنز" و به بهای 3000000دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خريداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.

پدرام

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 19:31 |
احساس پيامبرانه اي دارم.

خانمي گاهي به اينجا سر مي زد و ما را ناسزا مي گفت.مدتي است خبري از او ندارم.اگر آدرسي,ايميلي,چيزي گذاشته بود حالا با اصحاب به عيادتش مي رفتيم و به احساس پيامبرانه يمان جوابي درخور مي داديم.


امضاء: پيامبري كه تنش مي خاريد.!!!

امير.ب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 15:14 |

زمستانه...!
 

هوا سرد است!
به روى بينى‏ام از سقف منزل مى‏چكد باران،
زمين يخ، دست يخ، پا يخ، كمر يخ، سينه يخ، دل يخ
غلط كردم اگر هنگام گرما "اوخ و اَخ" كردم
خدايا!
پاك، يخ كردم!

×××

چراغى دارم اى ياران
كه هر سالى در اين ايام بارانى
زمن چيزى عجايب‏ناك و هشت الهفت! مى‏خواهد
چراغم، "نفت" مى‏خواهد!
چراغى مانده از اجداد من باقى
- الا يا ايها الساقى! -
دمش سرد است و آهش گرم
اما حيف، خاموش است!

×××

الا اى مرد نفتى، مرد روغنمال چركين جامه، در بگشا!
منم، من! مرد سرما خورده بى‏حال
منم، من! مرد هالوى كوپن‏دار مشنگ بيخودى خوشحال!
نباشد بشكه‏ات خالى، زبانم لال!

×××

هوا سرد است و جانسوز است
يكى مى‏گفت:
"روز اول هر سال
نوروز است
- و گرما مى‏رسد از راه..."
صد و سى روز و اندى مانده تا نوروز
صد و سى روز طاقت سوز
به فكر نفت بايد بود - از امروز!

×××

على از من كتاب و كيف مى‏خواهد
حسن كفش و ثريا دامن و مهرى جهاز و اصغرى قاقا!
زنم از من لباس پشمى و زربافت مى‏خواهد
در اين احوال وانفسا
چراغم نفت مى‏خواهد!

×××

ستايش باد خياطان ايران را
كه ارزانى به ما بيچارگان كردند
تنبان را
مربا، لوله قورى، صنوبر، طبل تو خالى
الك، دفتر، سماور، اشك!
يعنى كشك!
خداوندا!
دلم، غمگين و لرزان است و پر درد است
وزير نفت و بنزينا!
هوا سرد است!

M.G

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 22:15 |

کسی حالم نمی پرسه


در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود
در این سرداب ظلمت نور راهی بود
در این اندوه غربت سرپناهی بود
شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد
کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد
اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم
مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

M.G

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 22:12 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: