تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
شعري براي تو
 
سکوت عجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
 دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت
تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
 وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...
کاش اینجا بودی، درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را!
+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 21:0 |

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 9:59 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: