تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
سلام بچه ها. راستش این مطلب هیچ ربطی به کاروان شعر نداره.

اون خاطره امیر رو که خوندم بغض گلوم رو گرفت.اون قدر نلراحت شدم که میخواستم زار بزنم.تمام شدن اون همه خاطرات و اتفاقات شیرین واسم غیر قابل باور بود.به قول امیر صدای اسب یا مرغ/رد شدن از مقابل دفتر سنجاب وترکیدن از خنده و........شاید هر کس دیگری بود........

دستم دیگر توانایی تایپ کردن نداره.ولی کار نشد نداره.شاید اشتباه میکنم.شاید دوباره مثل چند ماه پیش دور هم جمع شیم.امیدوارم............

امیدوارم..............

..............................................

+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 12:19 |
این دو رباعی را واقعا خودم سرودم(همون ملک.......ج-ق)

در حسرت دیدار تو گریانم                     در شوق وصال تو چه وجدانم(یعنی به وجد امده ام)

گر لحظه ی دیدار تو اکنون نشود           دریا کنم این جهان به گریانم

...................................................................................................................

در سایه ی لطف ایزدی بنشینم                        دل در طلب جلوه ی یارم بینم

یارا(مخفف یار را)ندیدم و همه عمر برفت            یاری که همه عمر کنارم بود

(لطفا قافیه های این رباعی اخر را با ضمه بخوانید).

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 22:23 |
نمیدونم کجا این دل اسیره               همینجور بگذره ترسم بمیره

نفهمیدند دردم را طبیبان                 بگین یانگوم بیادنبضم بگیره

 

 

ملك الشعرا جواد-ق(قرن هفتم هجري)

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 21:56 |
** حلول ماه رمضان ..ماه نزول قران رو به همه مسلمونای جهان

                  بالاخص دوستای خوب و با صفای خودم تبریک میگم..**

       رمضان مبارک..

                                               ** فضيلت ماه مبارك رمضان**

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»


«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى‏باشد. چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى‏شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته‏اند.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب؛ ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى‏سوزاند.»

رمضان نام يكى از ماه‏هاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در اين ماه كتاب‏هاى آسمانى قرآن‏كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.

اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مى‏كند؛ پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است، هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»

اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازى و فراهم كردن زمينه‏هاى معنوى در ماه‏هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مى‏كنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شب‏زنده‏دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مى‏كنند. 

                                                           التماس دعا

mehdi

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 23:52 |
سلام بروبچ

من جواد هستم.امروز رفتم دانشگاه شاهدبرای مصاحبه.چند مورد خاطره پیش امد.حال ندارم تعریف کنم.فعلا.

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 21:27 |


پشیمونم


داشتم اين خاطرات عيد و ورق مي زدم كه يه هو سوار اتوبوس شديم
هر كي داشت واسه خودش داد مي زد
يكي داشت مي خوند:"با همه زيبايي دوست خوب مايي لگد زدي ماشينمو قر(غر) كردي
...............
بابا بيش"
يكي مي گفت كد 5
كد 18
كد 1
كد 0
نميدونم ياد چي مي افتاد هي مي خنديد
يه نفر هم اون ته داشت صداي اسب در مي آورد( حالا كي بود؟) بماند!!!
يكي صداي مرغ در مي آورد!!!
يكي مي گفت مدير مدرسه .........(آ.م) اومدم بجنبم ......(آ.م)
يكي مي گفت 1.2.3 ---->بقيه يه چيز بي ربط ديگه مي گفتن حالا چه ربطي داشت به پست نمي دونم!!
يكي مي گفت نگارا بابابيش
يكي مي گفت خلباني خلباني ج.ق
(م.ح) زارت وزورت(continusely)عكس مي گرفت
راستي داشتيم آمنه مي خونديم هموني كه چتر نجات داشت!
يه چند نفر بودن بعضي جاهاشو مشدد مي خوندن
انقدر ضايع بازي در آورديم تا آخرش يوسف پا شد
:"آخه اينا چيه مي خونين مگه ادب ندارين..........."
يه چيزاي ديگه هم گفت كه يادم نمياد
آهان آخرش گفت"بي غيرتا"
كرانيز بازم خنديدن
به هر بدبختي اي كه بود ما رو به اونجا رسوندن
خاطرات خوابگاه (coming soon) يعني انشالله در شماره بعدي
از دوستان تقاضا دارم خاطراتشونو بنويسن (تا دير نشده)
(همينم كامل كنين خوبه)
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
راستي من ديوونه نيستم هااااااااااااااااااااااااا
اگه اين مطلب خيلي واست غير قابل فهم بود مشكل از خودته
تنها كساني موفق به فهم اين خاطره مي شن كه 4 سال زبان تخصصي ISHC پاس كرده باشن
تا بعد
باي تا هاي

التماس دعا دارم.

AmirB

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 16:48 |
درآمد
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
چها که می بینم و باور ندارم
چها ،‌چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم

مویه
حذر نجویم از هر چه مرا برسر اید
گو در اید ، در اید
که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم

برگشت به فرود
اگرچه باور ندارم که یاور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم

مخالف
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم
خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم

برگشت
در این غم ، چون شمع ماتم
عجب که از گریه آبم نبرده باز
چها چها چها که می بینم و باور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم

AhMadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:31 |
درود بر انسان های ...
که به خاطر وطن و مهم تر دینشون
پایه جنگن تا آخرین قطره خونشون
تیکه تیکه می کن فرزندانشونو
رها می کنن زندگی و عشقشونو
بوس می کنن کف پای مادرشونو
تا راضی کنه باباشونو
چرا خونرو عوض می کنه با میدون جنگ
مگه زدن تو سرش با قلیون و کلنگ
آی دختر و پسرای خوشگل تو خیابون
آی دختر و پسرای زشته ( ؟ ) تو بیابون
سر مزارشون تا حالا رفتیم ؟
جواب چند نفرو آخه باید بدیم ؟
تازه اشکای ماماناشون
هق هقای بچه های بابا ندیدشون
بیوه های جوونی که از زندگی
جز بندگی وقت و درموندگی
گریه ها و حرفای عاری از شنونده ای
با یه تله از تقدیرای مملو از بالندگی
پر پر زدن زندگی و برای یه جواب
شوهرم پرید برای کدوم سراب
کدوم سراب
؟
ماه مبارک مبارک رمضان ماه ضیافت الهی برای بندگان سیراب از هر طعامی و تمدید گشنگی برای بندگان سیر از هر شرابی را به شما تبریک و تحنیت می گویم .
شدید شدید نیازمند دعا هستم ( سر سحری قرائت سوره مبارکه قدر توصیه گشته است )
... only
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 1:39 |

تا بعد

بای

AmirB

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 23:29 |
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند
 
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند

روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد
 
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
 
بی صدامیمیرند
 
 
روزها میگذرند , که به خود میگویم

گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت

گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود

گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود

حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند

بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت

روزها میگذرند

که به خود میگویم

گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت

گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت

گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت

صدزبان بازکنم

قصه هاسازکنم

گره از ابروی  هر غمزده ای  درجهان بازکنم

من به خود میگویم

اگرآمدآن شخص !!!!!!

من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست

من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست

ولی افسوس و دریغ

آمدی نقشی  زخود در سر من افکندی

دل ربودی و به زیر قدمت افکندی

دیده  دریا کردی

عقل شیدا کردی

طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی

دل به امید دوا آمده بود

به جفا درد برآن زخم کهن افکندی

روزها می آیند

لحظه ها ازپی  هم  میتازند

من به خود میگویم
 
(( مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب ))
 
من نيستم

آنکه بايد مي بودم ، آنکه بايد باشم

 
Amir Reza
+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 20:16 |
خیلی دلم گرفته بود

دیشب دلم بد جوری باز از این و اون گرفته بود

رفتم به ماه شاکی بــشم ماه پشت ابرا رفته بود

خواستم که درد و دل کنم با ابرای تو  آسمــون

باد  اومد  ابرار و برد  تو شـــهر  از  ما بهــترون

خیلی دلــم گرفــته بود رفتـــم پیش ســتاره ها

اشـکامو پاک کردم و بعد داد زدم آتیش پاره ها

گفتــم تو این هفت آسمون کدومتون مال منین

جواب بدید اگه می شــه فقط یه چشمک بزنین

ازپشت کوه خورشید خانم ستاره ها راکرد نشون

یکی یکی خاموش شدند به هیچ کدوم نداد امون

دلم می خواست با ناله هام خورشـید و آبش بکنم

حتی یه لحظه هم نذاشــت نگاه تو چشماش بکنم

با الــتماس به آسمـــون گفتم تو یــکی بام بمون

از توی چشــمای خستــم تــموم دردامو بخـــون

خواستم که درد ودل کنم حرفام تو دل زندونی شد

اشــکم هنوز نریخته بود که آسمــون بارونی شد

 
Amir Reza
+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:16 |
خسته شدم........بـبخش!!!!
چقدر خسته ام از ماندن ِ کنار ِ خودم ****** و ایستاده ام أکنون کنار ِ دار ِ خودم
 
دویـدم و نـرسـیـدم بـه آن ِ پیـشـیـنم ****** کنـار ِ راه نشـَستم بـه إنتظار ِ خودم
 
هوای ِ رود شدن داشت قطره ام امّـا ****** نـَشد و قـرق شدم میان ِ سیل ِ خودم
 
خلاصه ساده بگویم پَرستوها رفـتند ****** و مانده ام چه عَبَث میان ِ تار ِ خودم
 
مرا بـِبَخش که این شعرهای تکراری ****** فقط رَواست بخوانم سَر ِ مَزار ِ خودم
 
Amir Reza
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:23 |

پروردگارا:
به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمی توانم تغيير دهم!
دليری ده ، تا تغيير دهم آنچه را كه می توانم تغيير دهم!
بينش ده ، تا تفاوت اين دو را بدانم!
مرا فهم ده ،تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند!
(مهدی)

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 21:23 |

اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي.
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستاني ، بهتر از آب روان.

(ادامه دارد)

AmirB


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 14:10 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: