تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟

 

شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟


از مي عشق تو چنان مستم
كه ندانم كه نيستم يا هستم
« عطار»

 

التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 23:6 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: