تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
به اطلاع دوستان عزیز می رسونم که قانون نظام وظیفه عوض شده...

بر طبق قانون جدید و از برکات رئیس جمهور محبوبمون اگه همین سال اول کنکور قبول نشیم باید بریم خدمت مقدس سربازی.....

در اینجا من یاد یک بیت شعر از دوست عزیزم جواد افتادم...

شاعر میگه:

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را...........ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را؟

مرتضی....

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 22:11 |

سلام به همه ی عزیزان

نماز و روزه های همتون قبول باشه

امیدوارم ما رو فراموش نکرده باشید و موقع افطار یه گوشه چشمی هم به ما بندازید و دعامون کنید

   امیررضا

 

harfedelemoon harfedelemoon harfedelemoon harfedelemoon harfedelemoon

از مناجات خواجه عبدالله انصاری

الهی!

 کدام زبان به ستايش تو رسد ؟ کدام خرد صفت تو را بر  تابد ، کدام شکر با نيکوئی تو برابر آيد ، کدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد.

خدايا!

 از ما هر که را بينی معيوب بينی ، هر کر دار بينی همه با تقصير بينی ، با اينهمه باران رحمت تو باز نايستد و جز گل کرم نرويد ، چون با دشمن با چنان پس با دوستان چه اندازه و چه پايان .

الهی!

 اين سوز امروز ما درد آميز است ، نه طاقت بسر بردن نه جای گريز است ، اين چه تيغ است که چنين تيز است ، نه جای آرام و نه روی پرهيز است.

الهی!

هر کس بر چيزی است و من ندانم بر چه ام ، هميم آن است که کی دانسته شود که من کيم ؟

الهی !

اين تن کان حسرت است و دل من مايه درد و محنت ، می نيارم گفت کاين همه چرا بهره من ، نه دست رسد مرا بر کان چاره من.

الهی!

 بود من بر من تاوان است ، تو يک بار بود خود بر من تابان ، مصيبت من بر من گران است ، تو آب خود بر من باران .

خداوندا گناه من زير حلم تو پنهان است تو پرده عفو بر من گستران.

الهی !

دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است ، و گر جان در سر دوستی کرد شايد ، که دوست را به جای جان است ، غرق شده آب نبيند که گرفتار آن است به روز چراغ نيفروزند که روز خود چراغ جهان است .

الهی !

چون با خود نگرم و کردار خود بينم گويم از من زار تر کيست ؟ بندگی تو  بينم گويم از من بزرگوار تر کيست ؟

گاهی که به طينت خود افتد نظرم

                          گويم که من از هر چه در عالم بترم

چون از صفت خويشتن اندر گذرم

                         از عرش همی به خويشتن در نگرم

الهی !

گاهی به خود می نگرم هم سوز و نياز شوم و گاهی که به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم :

پر آب دو ديده و بس آتش جگرم

                                بر باد دو دستم و پر خاک سرم

جون به او نگرم گويم :

چه کند عرش که او غاشيه من نکشد

چون به دل غاشيه حکم و قضای تو کشم

بوی جان آيدم از لب که حديث تو کنم

شاخ عز رويدم از دل که بلای تو کشم

الهی !

تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی ، عظيم شانی و بزرگ احسانی ، عزيز سلطانی ، ديان و مهربانی ، هم نهانی و هم عيانی ، ديده ها را نهانی و جان را عيانی ، من سزای تو ندانم و تو دانی .

الهی !

آنچه بر سر ما آيد بر سر کسی نيايد ، ديده ای که به نظاره تو آيد ، هر گز باز پس نيايد ، اصل و صال دل است و باقی زحمت آب و گل .

الهی !

نظر خود بر ما مدام کن و ما را بر داشته خود نام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن .

الهی !

نه نيستم نه هستم ، نه بريدم نه پيوستم ، نه به خود بيان بستم ، لطيفه ای بودم از آن مستم ، اکنون زير سنگ است دستم الهی فرمائی که بجوی و می ترسانی که بگريز ، مينمائی که بخواه و ميگوئی پرهيز.

الهی !

گريخته بودم تو خواندی ، ترسيده بودم بر خوان نشاندی ابتدا می ترسيدم که مرا بگيری به بلای خويش ، اکنون ميترسم که مرا بفريبی به عطای خويش .

الهی !

چو بدانستم که توانگری درويش است دوست درويشم ، چون وعده ديدار دوست کردی غلام درويشم .

الهی !

شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم ، اکنون مرا چه شادی که شادی شناسی را به باد دادم .

الهی !

چون عزيزان بناز پرورده ما را فراموش کنند تو بر ما رحمت کن.

الهی !

چون ما را در حجره بی شمع و چراغ مبتلا کنند ايمان ما را تو چراغ لحد ما گردانی ، چون در معامله خود می نگرم سزاوار همه عقوبتها هستم و چون در کرم تو نظاره ميکنم سزاوار همه خداونديها هستی.

الهی !

غافلانيم نه کافرانيم ، صمدا به برکت نواختگان حضرت تو و به برکت گداختگان هيبت تو ، الهی به برکت متحيران جلال تو و به برکت مقهوران قهر تو که ما را به صحرای هدايت آری و از اين وحشت آباد به روضه اقدس رسانی .

الهی !

حاجت بسيار دارم و بر همه چيز توانائی ، آنچه ميخواهم ميتوانی که به اين بنده برسانی  و از شر ظالمان مرا برهانی ، ای رحمت تو دستگير ما وای کرم تو عذر پذير ما ، ای داننده هر حالی و شنونده هر شکوائی ، ای مجيب هر خواننده وای قريب هر داننده .

الهی !

دانی که بی تو هيچکسم ، دستم گير که در تو رسم ، به ظاهر قبول دارم و به باطن تسليم ، نه از خصم باک دارم نه از دشمن بيم ، اگر دل گويد چرا ؟ گويم سر افکنده ام و اگر خرد گويد چرا ؟ جواب دهم که من بنده ام.

الهی !

به برکت صديقان درگاه تو ، به برکت پاکان درگاه تو که حاجت اين بيچاره درمانده و مهمات جميع مومنين ومومنان را بر آورده بگردانی  و آنچه اميد ميداريم به عافيت و دوستکامی برسانی و پيش از مرگ توبه نصوح کرامت نمائی و ختم کارها به کلمه شهادت فرمائی.

خدای من !
اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطره خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته من است ، نه بایسته تو .
وکاسه دل من به اندازه ظرفیت خویش از بحر تو آب ذکر بر می دارد، ونه به وسعت بی کرانگی تو .
وکجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام مقدس توست ؟
 
خدایا!
همین که به اذن تو بر ذهن این ناپاک ، یاد پاکی مطلق می گذرد مرا بزرگترین نعمت توست وهمین که این آلوده را نام منزه تو بر زبان می رود مرا عظیم ترین لطف توست .
 
خدایا!
تو منزه تر از آنی که بر زبان ما تنزیه بگذری
و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دلهای ما تنزل کند .
وتقدیس تو فراتر از آن که خود را به بالهای قلب ما بیالاید

يا آله العالمين وخيرالناصرين بفضلک و کرمک يا اکرم الاکرمين و يا ارحم الراحمين وصلی الله علی محمد و علی آله و اصحابه اجمعين.

التماس دعا

 

الهی,  هر که را عقل دادی, پس چه ندادی! و هر که را عقل ندادی, پس چه دادی!

الهی, در طفلی پستی, در جوانی مستی, در پيری سستی, پس کی خداپرستی!

baner


التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 17:28 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: