تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
                                      اعوذ بالله من ......

              می کی طرب انگیزد خاطر که حزین باشد                                                    

                                                          یک نکته از  معنی گفتیم و همین باشد

        جام می و خون دل هر یک به کسی دادند                                                                                                                                   

                                                         دردایره ی هستی اوضاع چنین باشد  

برادران مثل اینکه امسال قسمت نبود که پیش هم باشیم . این دفعه خون دل رو به من دادند و ما به کلی تغییر مکان دادیم .

 فعلا تا سال بعد خداحافظ.....

  سه ره پیداست

                نوشته برسر هر یک به سنگ اندر

               حدیثی که ش نمی خوانی برآن دیگر

نخستین : راه نوش و راحت و شادی

           به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی.

دودیگر: راه نیمش ننگ  نیمش نام

          اگر سر بر کنی غوغا  و گر دم در کشی آرام

سه دیگر: راه بی برگشت  بی فرجام .

 

                                           من اینجا بس دلم تنگ است.

                                          وهر سازی که می بینم بد آهنگ است .

                                         بیا ره توشه برداریم 

                                         قدم در راه بی برگشت بگذاریم

                                         ببینیم آسمان " هر کجا " آیا همین رنگ است ؟

 

Ahmad.R

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 12:43 |

سلام به همه ی عزیزان

ازهمه ی عزیزانی که به من لطف داشتن تشکر میکنم

و بعد معذرت خواهی از کسانی که نتونستم جوابشونو بدم

برام دعا کنید

   امیررضا

-----------------------------------------------------

ای که به ریزش اشکها رحم می کنی ؛
 
ای مهربانترین مهربانان ... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ... کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ... کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش .
 
خدایا ای نزدیکترین نزدیکان گریه نکن من قول می دهم که به سوی تو جاری شوم برای من غصه نخور من تا تو فقط یک قدم فاصله دارم ای که فاصله ها را بر می داری ای که صدای ضعیف مرا در دل تنهایی شبانه ام می شنوی ای که مشتاق آمدن منی مشتاق دیدن منی من اشکهایم را می آورم، ناله هایم را می آورم ،شکایتهایم را می آورم ... و قول می دهم با تو آشتی کنم ... گریه نکن
 
خدای ناپیدای پیدا من تو را در تنهایی هایم پیدا کردم من تو را به ساده ترین زبان می خوانم من حرفهای قشنگ بلد نیستم من دلم می خواهد که خوب باشم که آنچنان باشم که تو می خواهی آنچنان باشم که دوستم بداری چون تو آنچنانی که از ته دل دوستت دارم و آرزوی تو می کنم
 

من به پرواز معتاد شده ام من نمی توانم خیال تو را از سربدر کنم من دیگر از آدم و عالم به سوی تو گریخته ام من از خودم فرار کرده ام من به دنبال دستهای تو از دستهای زیادی سیلی خورده ام من به شوق سر در دامن تو نهادن به پای خیلی ها افتاده ام من در طلب محبت تو تحقیر ها کشیده ام .
 

ای نازنین دستهای من خسته اند مرا پروازی بده تا دیوانه وار به سویت بشتابم ای کسی که فراموشی های مرا فراموش می کنی ، ای کسی که من به یاد تو نبودم و تو به یاد من بودی ، من با تو قهر کردم تو ناز کشیدی تو به دنبال من آمدی تو مرا صدا می کردی و نشانه هایت را نشانم می دادی و من سعی می کردم که تو را از زندگی کوچک خود بیرون کنم و تو به من التماس کردی که میهمانت شوم و فقط لحظه ای به حرف تو گوش کنم.
 
ای که بزرگترین گناهان را می بخشی و استخوانهای شکسته را به هم می پیوندی
یا غافر الذنب الکبیر یا جابر العظم الکسیر
 
ای خدای من که پس از جدایی ات دوستی نداشتم ای خدایی که اگر همه عالم به من مهر بورزند و تو با من نباشی من غریبم و اگر تو با من باشی من در تنهایی هایم هم تنها نیستم .
 
ای کسی که دانه ها را در تن زمین می رویانی و به سمت نور می بری دانه دل من در تن من دارد می پوسد تو بیا و مرا شکوفا کن تو بیا مرا نورانی کن تو بیا مرا آسمانی کن .
 
اگر من تا به حال ریشه خودم را می کندم و می پوساندم تو مرا ببخش تو مرا کمک کن که پاهای من ناتوان و خسته اند و دستهای من به سوی تو بلند است ای کسی که اگر هزاران بار از تو رو برگردانم باز هم به سوی من رو می کنی و در ظلمات من نور عشق می افشانی ای مهربانترین که در همه لحظات با من بودی با من نشستی با من شکستی با من غصه خوردی و ماندی.
 
ای عزیز بیا و مرا دگرگون کن بیا و مرا آینه ای کن بیا مرا عادت سوختن پروانه بیاموز بیا و مرا شیوه عاشقی و تماشا بیاموز بیا و مرا از تارو پود درونم هدایت کن بیا مرا به نام خود روشن کن و راه مرا به چراغ عشق خود نورانی کن من از بی تو بودن می ترسم . ای پناه بی پناهان ... مرا پناه ده مرا در دامن خود بگیر ، مرا تنها نگذار.
 
من می خوام نماز آشتی بخوانم من می خواهم رشته دوستی با تو را گره بزنم من آمده ام تا گذشته ها را با هم فراموش کنیم من با تو هزار حرف ناگفته دارم هزار نماز ناخوانده ، هزار نامه نا نوشته ، ای کسی که اسرار قلبها بر تو روشن است و راز دل کوچک مرا هم می دانی ... تو می توانی راه مرا به سوی خود هموار کنی ...
ای رها کننده اسیران از بند غم و تنهایی ای مشتاق گناهکاران ای منتظر ما راه گم کردگان ، ای نگران حال غریبان ای کسی که بارانها را می فرستی و مردگان را زنده می کنی ، قلب مرده مرا به باران رحمت و عشق خود زنده کن ای کسی که از مرده زنده می آفرینی .
 
هزار بار منتظر تو هستم هزار رکعت نماز به پیشواز آمدنت به جا می آورم من همه احساسم را نیمه شبی در سجده ای به درازای ابدیت فریاد می کنم من به تو قول می دهم که دلم را آنطور که تو می خواهی آب و جارو کنم و نقش هر بیگانه را از در دیوار بشویم .
 
ای بخشنده ترین مرا ببخش که دیر تو را پیدا کردم مرا ببخش که نور تو را در دلم خاموش کردم مرا ببخش که با بازی ها و بازیچه ها تو را فراموش کردم تو را از خانه دل بیرون راندم مرا ببخش که پرواز نکردم که پرشکسته بودم .
 
هیچ وقت خدارافرا موش نکنید


التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 20:48 |
به پیشواز هلال‌های رمضان و شوال 1427


باز هم به هلال‌های جذاب و شوق‌انگیز ابتدا و پایان ماه مبارک رمضان نزدیک می‌شویم. این بار نیز هلال‌های این دو ماه هلال‌های دشواری برای رصد با ابزارهای کوچک است و رصدگران تیزبین، باتجربه، و ابزارهای توانا را به رقابت دعوت می‌کند.
رؤیت هلال‌های جوان ماه یکی از زیباترین رصدهای آسمانی است به‌ویژه وقتی مشاهده هلال ارزش تقویمی و دینی خاصی برای مراسم آیینی مسلمانان دارد و همچنین هنگامی که هلال چنان باریک، نزدیک به‌افق، و نزدیک به‌خورشید باشد که رصد آن به‌رکوردهای جهانی در رؤیت هلال نزدیک شود.

هلال ماه‌های رمضان و شوال هر سال شوق خاصی میان گروه‌های رصد هلال‌های جوان در سراسر ایران به‌پا می‌کند. طی ۳ سال اخیر شروع و پایان ماه رمضان به‌استناد نظر کارشناسان و همچنین رؤیت یا عدم رؤیت رصدگران خبره و کار آزموده اعلام گردیده است و به‌نظر می‌رسد در ‌آینده نیز نظر علمی کارشناسان رؤیت هلال ماه در اعلام این دو زمان تأثیرگذار خواهد بود که این خود یکی از دستاوردهای مهم در این بخش از نجوم است. ضمن این که ستاد استهلال دفتر مقام معظم رهبری نیز با جدّیت این موضوع را دنبال می‌کند و خوشبختانه با نظر کارشناسان همراه است. هر چند نگارنده معتقد است که امکان دارد سایر کشورهای مسلمان مثل سال‌های قبل در شروع و اتمام ماه مبارک رمضان اتفاق نظر نداشته باشند، اما در ایران دست‌کم پایبَند مشاهدات رصدگران باتجربه و کوشایی هستیم که در گوشه و کنار کشور به‌شکار این هلال‌ها می‌پردازند.

هلال رمضان ۱۴۲۷
لحظه مقارنه هلال ماه رمضان با خورشید ساعت ۴۵:۱۱ به‌وقت جهانی مطابق با ۱۵:۱۵ به‌وقت رسمی ایران در روز ۳۱ شهریور ۱۳۸۵ مطابق با ۲۸ شعبان ۱۴۲۷ و ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶ است. حدود ۲۴ ساعت بعد یعنی در اول مهر (۲۹ شعبان) هلال ماه رمضان در قسمت وسیعی از نیمکره جنوبی و مرکز و قسمت بسیار کمی از نیمکره شمالی به‌شرط آسمان صاف رؤیت خواهد شد، از جمله در ایران در نواحی شرق، جنوب شرقی، مرکز، جنوب، غرب و جنوب غربی کشور. این هلال از نظر سنّ، هلال بحرانی به‌شمار نمی‌آید و سنّ آن در لحظه غروب خورشید در سراسر ایران بیش از ۲۶ ساعت است (یعنی بیش از ۱۴ ساعت بیشتر از رکورد جهانی جوان‌ترین هلال رؤیت شده). حتی در غربی‌ترین شهرها سنّ هلال به‌حدود ۲۷ ساعت می‌رسد. اما زاویه بسیار کم دایره`‌البروج از افق غرب در آسمان شامگاهی اوایل پاییز سبب می‌شود ماه ارتفاع چندانی از افق نگیرد. به‌همین علت مدت کوتاهی پس از غروب خورشید در غبار افق پنهان می‌شود و سپس غروب می‌کند. رویت هلال ماه رمضان به‌سبب ارتفاع و مکث (اختلاف زمانی غروب ماه و غروب خورشید) بسیار کمی که دارد به‌ابزاری مثل تلسکوپ ۶ اینچ به بالا و همین‌طور دوربین‌های غولپیکر ۱۵۰*۴۰ برای مناطق شرقی - مرکزی و غربی و در مناطق جنوبی و جنوب غربی کشور دوربین‌های ۱۲۰*۲۰ در شرایط مناسب جوّی نیاز دارد. اما کشیدگی زیاد هلال و طبیعتاً فاز بالای ماه (درصد بخش درخشان آن) به‌رصدگر تیزبین کمک می‌کند که با وجود ارتفاع و مکث کم در دقایق اولیه قبل از رسیدن ماه به‌نزدیکی افق در روشنایی زمینه آسمان، هلال ماه با ابزار مناسب دیده شود. بدیهی است بهترین مناطق رؤیت‌پذیری جنوب و جنوب غرب کشور خواهد بود.
هلال ماه رمضان در شامگاه ۲۹ شعبان در اکثر کشورهای اسلامی فقط با ابزار رؤیت خواهد شد و درعرض‌های شمالی‌تر از ایران حتی با ابزار نیرومند نیز هلال ماه دیده نمی‌شود.

هلال شوال ۱۴۲۷
لحظه مقارنه هلال ماه شوال در ساعت ۰۵:۱۴ به‌زمان جهانی مطابق با ۴۴:۸ به‌وقت رسمی ایران در صبحگاه ۳۰ مهر ۱۳۸۵ برابر با ۲۸ رمضان ۱۴۲۷ مطابق با ۲۲ اکتبر ۲۰۰۶ اتفاق می‌افتد. در شامگاه ۳۰ مهر، هلال بحرانی ماه شوال فقط در جنوب و جنوب غرب قاره امریکای جنوبی آن هم در قسمت‌هایی از کشور شیلی و آرژانتین و فقط با ابزار اپتیکی دیده خواهد شد و در هیچ کشور دیگری حتی با ابزار رصدی این هلال رؤیت نمی‌شود. ۲۴ ساعت بعد در شامگاه ۲۹ رمضان، یکم آبان، هلال ماه در اکثر نقاط نیمکره جنوبی و مرکز و قسمت‌هایی از نیمکره شمالی البته با توجه به‌محل رصد هم با ابزار اپتیکی و هم با چشم غیرمسلح مشاهده می‌شود. در ایران وضعیت رؤیت‌پذیری هلال به‌گونه‌ای است که جز در گوشه‌های شمال شرق و شمال غرب، و مرزهای شمالی در سایر نقاط ایران هلال ماه شوال با ابزار اپتیکی نسبتاً قوی و در شرایط آب و هوایی مناسب و افق نسبتاً خوب رؤیت خواهد شد. بدیهی است با توجه به عرض دایره`‌البروجی منفی ماه هر چه به‌سمت جنوب، غرب و جنوب غربی کشور برویم هم وضعیت رؤیت‌پذیری بهتر خواهد بود و هم نیاز ما به‌ابزار اپتیکی قوی کمتر می‌شود.
نکته مهم این که در غروب روز ۲۹ رمضان هلال ماه در شرق، شمال و غرب آسیا و در شرق، غرب، مرکز و شمال اروپا و همچنین در شمال آمریکای شمالی به‌هیچ وجه حتی با قوی‌ترین ابزار اپتیکی نیز قابل رؤیت نخواهد بود. اما از جنوب آسیا و منطقه خاورمیانه با ابزار مناسب دیده خواهد شد.
از رصدگران و علاقه‌مندان به‌رؤیت هلال ماه دعوت می‌شود مثل سه سال اخیر با هماهنگی با ستاد استهلال هر استان و دریافت ابزار اپتیکی مناسب به‌رصد این دو هلال جذاب و ارزشمند بپردازند.
 
* * *
 
 احتمال رويت هلال ماه رمضان 1427 در شامگاه شنبه 1 مهر ماه 1385 در بخش های جنوبی ايران بالا است . البته احتمال رؤيت اين هلال در مناطق مرکزی و شمالی ايران صفر نيست. 
 
باز هم به نزدیکی های ماه مبارک رمضان رسیدیم. مهمترین رویداد نجومی در این برهه را که از لحاظ اجتماعی می توان حائز اهمیت دانست ، بحث رؤیت پذیری هلال ماه رمضان و پس از آن هلال ماه شوال است.
این بار در ماه مبارک رمضان با هلالی روبرو هستیم که بسیار جالب توجه است. هلالی که رصدگران هلال ، برخلاف اکثر هلال ها به راحتی نمی توانند بگویند که آیا این هلال رؤیت می شود یا خیر.
ما در این مقاله سعی داریم با بررسی مشخصات این هلال به یک نتیجه ای در مورد رؤیت پذیری و یا عدم رؤیت پذیری آن در ایران اسلامی برسیم.
 

وضعیت رؤیت پذیری هلال ماه رمضان از دید معیارهای رؤیت پذیری :
همانطور که می دانید معیارهای زیادی در بحث رؤیت هلال ماه مطرح شده اند. ما در اینجا تنها از معیار یالوپ (Yallop) برای پیش بینی استفاده می کنیم. البته از آنجایی که معیار یالوپ در نمونه های فراوانی نتوانسته وضعیت رؤیت پذیری هلال ها را به خوبی مشخص کند ، با بررسی پارامترهای هلال هایی که به هلال رمضان شبیه هستند و توسط راصدان دیده شده اند ، سعی می کنیم که به یک نتیجه ی خوبی برسیم.
بر اساس معیار یالوپ ، هلال رمضان 1427 به هیچ وجه و حتی با ابزارهای رصدی در هیچ کجای پهنه ی ایران اسلامی رؤیت نخواهد شد. در واقع آخرین مرز رؤیت پذیری هلالِ معیار یالوپ ، از نواحی جنوبی خلیج فارس می گذرد.
البته معیار های دیگری از جمله معیار رصدخانه آفریقای جنوبی (SAAO) نیز حکم به این می کند که این هلال در هیچ  نقطه ی ایران چه با چشم مسلح و چه با چشم غیر مسلح رؤیت نمی شود. پس بنا به گفته ی این معیار ها هلال در روز اول مهر 1385 قابل رؤیت نیست. در نتیجه 2 مهر 1385 اول ماه مبارک رمضان نمی باشد.
 
 
اما نکته ی مهم اینجاست:
درست است که معیارهای رؤیت پذیری حکم به عدم رؤیت این هلال در پهنه ی ایران داده اند ، اما آیا این معیارها کاملاً با واقعیت منطبقند؟ جواب خیر است. امروزه با ورود ابزارهای قدرتمند نجومی از جمله تلسکوپ های بالای 10 اینچ به بخش رؤیت هلال ماه ، تقریباً تمام معیار های رؤیت پذیری در مورد هلال های خاصی دچار مشکل شده اند و این مسئله نیاز مبرم به یک معیار جدید و خوب را توجیه می کند. ما با بررسی هلال های مختلف به این نتیجه رسیدیم که می توان این هلال را در ایران هم رؤیت نمود. البته با ابزارهای قوی و شاید هم متوسط.
مشکل این هلال برای رصد شدن نه جدایی زاویه ای آن است و نه سن آن. بلکه ارتفاع کم و مدت مکث کوتاه این هلال رصد را بسیار مشکل کرده است. همانطور که می دانید هلال زمانی رؤیت می شود که تضاد رنگی بین هلال و زمینه ی آسمان ایجاد شود که ارتباط مستقیمی به مدت مکث ماه دارد ، زیرا هر چه این زمان بیشتر باشد زمینه ی آسمان تاریکتر می شود و ماه که یک جسم نورانی است در این زمینه ی تاریک بهتر دیده می شود.
 
ما در این مقاله برای به نتیجه رسیدن به تعدادی از هلالهای مورد استفاده اشاره می کنیم.
در اینجا مقایسه ای بین پارامترهای هلال ماه مبارک رمضان 1427 در چند شهر مختلف ایران با هلال ماه ذیقعده 1426 که در منطقه ای در غرب اصفهان رصد شده ، خواهیم داشت.
محاسبات برای لحظه ی غروب خورشید به صورت راصد مرکزی و با در نظر گرفتن اثر شکست انجام شده است.

 
 
رمضان 1427
ذیقعده 1426
جزیره ی سیری
شیراز
تهران
غرب اصفهان
جدایی زاویه ای          راصد مرکزی
59/11
71/11
83/11
80/12
ارتفاع ماه
01/5
39/4
29/3
79/3
اختلاف سمت ماه
1/10
6/10
2/11
0/12
سن ماه
54/26
68/26
76/26
52/22
فاصله ماه از زمین(km)
405885
405880
405877
371000
مدت مکث ماه (دقیقه)
26
24
20
27
فاز ماه (درصد)
11/1
12/1
12/1
-


 
نکات جالبی از بررسی این داده ها بدست می آید.
ابتدا توضیحی در مورد هلال ذیقعده 1426 بدهیم :
این هلال بر اساس معیار یالوپ در منطقه ی اصفهان غیر قابل رؤیت بود ولی توسط چند گروه رصدی در ایران رصد شد که چهار گروه از آنها در اصفهان مستقر بودند. البته ما فقط داده های یکی از این گروه ها را که دارای پارامتر های بهتری بود ، انتخاب کردیم. این هلال ابتدا به وسیله ی ابزار های بزرگ و در نهایت به وسیله ی دوربین       دو چشمی 80×15 رؤیت شد. حتی از هلال نیز عکسبرداری گردید. به گفته ی راصدان ، این هلال تا لحظه ی غروبش توسط ابزار ها رصد شده که نکته ی مهمی می تواند محسوب شود.
از لحاظ جدایی زاویه ای هلال رمضان تنها حدود 1 درجه با هلال ذیقعده تفاوت دارد. اما همانطور که ملاحظه می کنید پارامتر ارتفاع برای هلال ماه رمضان در مناطق جنوبی و مرکزی بیشتر از هلال ذیقعده است. با توجه به مدت مکث ماه برای مناطق جنوبی و مقایسه ی آن با هلال ذیقعده 1426 می توان اینگونه استنباط کرد که این هلال در شرایط مساعد جوی و با ابزار های رصدی متوسط به بالا ، توسط رصدگران باتجربه در مناطق جنوبی ایران رؤیت می شود. همانطور که گفته شد هلال ذیقعده در نهایت با دوربین دوچشمی 80×15 رؤیت شد. پس می توانیم این هلال را به راحتی با ابزارهای قوی تر در مناطق جنوبی رصد کنیم.
اما مطلب اینجاست که آیا می توانیم این هلال را در مناطق مرکزی و حتی شمالی رؤیت کنیم؟
پاسخ به این سئوال کمی سخت است اما می توان با ترفندهایی احتمال رؤیت هلال را دراین مناطق افزایش داد. با بررسی داده های هلال برای شهر تهران مشاهده می کنیم که نه تنها ارتفاع هلال برای این مناطق کمتر ازهلال ذیقعده است ، بلکه مهمتر از آن ، مدت مکث آن حدود 7 دقیقه کمتر است که این زمان کم کار را بسیار مشکل می کند.
اما درست است که احتمال اینکه هلال را پس از غروب خورشید رؤیت کنیم کم است اما می توان با شیوه هایی احتمال رؤیت را افزایش داد.
 
کلید طلایی ، رصد هلال در روز:
خوشبختانه مدتی است که کار های بزرگی در بخش رصد هلال در روز صورت گرفته است که این کارها کمک زیادی به پیش بینی رؤیت پذیری هلال هایی شبیه هلال ماه رمضان می کنند. برای اینکه کمی بیشتر با این ترفند آشنا شویم به بررسی رکورد های رصد هلال ماه در روز می پردازیم.
رکورد رصد هلال در روز با چشم مسلح مربوط به گروه نجوم فسا است. این رصد در تاریخ 8 اسفند1384 برابر 27 فوریه 2006 (28 محرم 1427) در منطقه ی سیرچ کرمان انجام شده است. اعضای این گروه توانسته اند هلال را با تسکوپ قدرتمند 14 اینچ  و با جدایی زاویه ای ( راصد مرکزی ) 55/10 درجه رصد کنند. البته قبل از این نیز هلالی با جدایی 74/11 درجه و با تلسکوپ 14 اینچ رصد شده بود. نکته ی حائز اهمیت این رصد عکسبرداری از هلال آن هم در روز بود. این یعنی اینکه هلال به راحتی دیده می شد که توانستند از آن عکسبرداری کنند.
خوب ، ما چه استفاده ای از این روش می توانیم ببریم؟ با بررسی  جدایی زاویه ای هلال رصد شده ی در روز با جدایی زاویه ای هلال رمضان می توان اینگونه نتیجه بگیریم که ما می توانیم این هلال را در تمام مناطق ایران ، البته با ابزارهای قوی مثل تلسکوپ های بالای 10 اینچ ، در روز رؤیت کنیم. اگر ما این هلالی که به دام افتاده را تا لحظه ی غروب خورشید دنبال کنیم عملاً مدت مکث کم هلال نمی تواند تاثیر زیادی در رؤیت پذیری هلال داشته باشد. تنها نکته این است که ممکن است با کاهش ارتفاع و به علت اثر پوشانندگی جوی هلال را گم کنیم. البته این احتمال 100 % نیست ولی نباید از آن غافل شد. با این حال هلال ذیقعده 1426 به گفته ی راصدان حتی تا غروب ماه نیز رؤیت شد که این امر تا کمی احتمال کاهش نورانیت هلال به علت کاهش ارتفاع را تضعیف می کند.

  
نتیجه گیری:
با توجه به بحث های انجام شده به احتمال زیاد هلال ماه رمضان 1427 در بخش های جنوبی ایران رؤیت می شود. البته احتمال رؤیت این هلال در مناطق مرکزی و شمالی ایران صفر نیست. با این حال با استفاده از روش هایی مثل رصد هلال در روز می توان تا حدی این احتمال را داد که بتوانیم این هلال را حتی در مناطق شمالی ایران رصد کنیم. البته به علت اینکه اطلاعات ما در زمینه ی رصد های هلال در روز زیاد نیست به راحتی نمی توان در این مورد نظر داد. در واقع می توان گفت که هلال در بعضی نقاط ایران ممکن است مشاهده شود ولی اینکه 2 مهر 1385 اولین روز ماه مبارک رمضان باشد بحثی است که به علت مسائل فقهی باید تا آن روز منتظرنتیجه اش باشیم.


التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 20:27 |

بچه ها ابی المپیاد فیزیک نقره گرفت.

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 12:56 |
سلام
من يه 2 يا 3 ماهي نبودم حالا وقت كردم بيام اونم دليل داره كه خدمتتتون عرض مي كنم
حالا به خاطره اين كه دست خالي نيمده باشم ما هم يه چيزي مي گيم ديگه به كسي كه بر نمي خوره
چشم هاي من
اين عنوان مطلبي بود كه تو روزنامه خوندم گفتم شايد ارزش تو وبلاگ گذاشتن و داشته باشه
اگه تكراري بود.....


((چندين سال پيش دختري نابينا زندگي مي كرد به خاطر نابينا بودن از خويش متنفر بود او از همه نفرت داشت الا نامزدش روزي دختر به پسر گفت كه اگر روزي بتواند دنيا را ببيند آن روز روز ازدواجشان خواهد بود تا اين كه سر انجام شانس به او روي آورد و شخصي حاضر شد تا يك جفت چشم به دختر اهدا كند
آن گاه بود كه توانست همه چيز از جمله نامزدش را ببيند پسر شادمانه از دختر پرسيد:آيا زمان ازدواج ما فرا رسيده؟
دختر وقتي كه ديد پسر نابينا است شوكه شد!بنا بر اين در پاسخ گفت:متاسفم نمي تونم باهات ازدواج كنم آخه تو نابينايي
پسر در حالي كه به پهناي صورتش اشك مي ريخت سرش را پايين انداخت و از كنار تخت دختر دور شد بعد رو به سوي دختر كرد و گفت: بسيار خوب فقط ازت خواهش ميكنم مراقب چشمان من باش))
(همشون سرو ته يه كرباسن)
حالا بگم كه غرض از مزاحمت اين بود كه فردا (بیستم)تولد دوست گلمون آرمان جونه

به قول آقا(يارو)گفتني قفسش برده به باغيو دلش شاد كنيد
راستي رفته مسافرت ولي اشكال نداره آف بذاريد شماره مو بايلشو بهتون مي دم (البته اگه نداريد)
آي ديم:

آرمان جون تولدت مبارک ایشالا ۱۰۰۰ سال با ماترازی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
راستي اگه از ابي خبر داريد ما هم با خبر كنيد
___________________________________________
تا بعد
دوستون دارم

امیر
باباي

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 19:42 |
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه همواره بجاست
خوش آن نغمه که که مردم بسپارندش به یاد

------------------------------------------------

خدايــــــــــا  اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده هاي
خــــوب بسيــــــــار اســــــــت
تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــي
مـــــارا خداي ديگر نيســت

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد
 آبــــــــــي آســمان وخدا
آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه  نيست
خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست

------------------------------------------------

نامه ای از خدا ...
ظهر يك روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه اي را ديد كه نه تمبري داشت و نه مهر اداره ي پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه ي داخل آن را خواند:
>> امیلي عزيز، عصر امروز به خانه ي تو مي آيم تا تو را ملاقات كنم. "با عشق، خدا"
اميلي همان طور كه با دستهاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا مي خواهد او را ملاقات كند؟ او كه آدم مهمي نبود. در همين فكر ها بود كه ناگهان كابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: «من، كه چيزي براي پذيرايي ندارم<<
پس نگاهي به كيف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با اين حال به سمت فروشگاه رفت و يك قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر كند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد كه از سرما مي لرزيدند.
مرد فقير به اميلي گفت: "خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امكان دارد به ما كمكي كنيد؟"
اميلي جواب داد: "متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام"
مرد گفت: «بسيار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روي شانه هاي همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند.
همانطور كه مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دويد: " آقا، خانم، خواهش مي كنم صبر كنيد"
وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آ‎نها داد و بعد كتش را در آورد و روي شانه هاي زن انداخت. مرد از او تشكر كرد و برايش دعا كرد.
وقتي اميلي به خانه رسيد، يك لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همانطور كه در را باز مي كرد، پاكت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز كرد:
اميلي عزيز، از پذيرايي خوب و كت زيبايت متشكرم ،
" با عشق ، خدا"
                 ------------------------------------------------

خدایا!
    هرکه مست از شراب چشم تو نیست، زنده به چیست؟
خدایا!
    ما بنده توئیم و بنده را جز اطاعت نشاید.به ما الفبای بندگی بیاموز.
خدایا!
    بی نگاه لطف تو،هیچ کار به سامان نمی رسد.نگاهت را از ما دریغ نکن.
خدایا!
    عنانمان را از دست نفسمان بستان و یاد خودت را چنان در دلمان بنشان که تو از چشممان ببینی و از گوشمان بشنوی و از زبانمان بگویی.
خدایا!
    نگاهمان را از غیر خودت بگردان و ما را نگران خودت بگردان.
خدایا!
    به ما آداب عاشقی بیاموز و اصول عشقبازی و راه و رسم کرشمه شناسی.
خدایا!
    چشم دیدن جلوه های جمالت را به کوردلان زیبایی نشناس عنایت کن.
خدایا!
    در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ایم.شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستمان بگیر.
خدایا!
    دین و دیانت را برای اهل تدیّن معنا کن.
خدایا!
    خنجر جهالت،کندتر از شمشیر عداوت نیست.پناه بر تو از جهالت دینداران و عداوت دنیامداران.
خدایا!
    عالمان و هنرمندان و خطیبان را عاملان به گفته هایشان قرار ده.
خدایا!
    شهرت شهوت را از دل هنرمندان ببر و و به جای آن اخلاص و معرفت بنشان.
خدایا!
    به چشم، گریه بیاموز و به دل ،اِنکسار و به همه جوارح و اعضا،بندگی.

------------------------------------------------

در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور،  مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها
 
مقررفرماید.
 
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل وزلزله وقحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.
 
پس خداوند دو کلمه ی(( دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
 
ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود. زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند،هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام
 
آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسايه ، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند ، زبانها
 
بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود ، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب  نمی شد.
 
                                           و بعد...
 
کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد. دیگرکسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند:
 
چه شد که ما به این جا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را برید.
 
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات (( دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند............
 
           خدا را شکر که من هنوز می توانم به تو بگويم :
 

                       *(( دوست دارم ))*        

           ------------------------------------------------

هزار وسه پند...........
 
شيطان به حضور حضرت موسي امد و گفت :آيا مي خواهي به تو هزار و سه پند بياموزم .
موسي گفت:انچه تو ميداني من بيشتر ميدانم و نيازي به پند تو ندارم .
 
در همين حال جبرئيل وارد شد و عرض كرد :اي موسي خداوند مي فرمايد هزار پند او فريب است اما سه پند او را بشنو موسي هم به شيطان گفت : سه پند از هزار و سه پندت را بگو .
 
شيطان گفت:
 
يك: چنانچه در خاطرت انجام دادن كار نيكي را گذراندي  براي انجام آن شتاب كن وگرنه تو را پشيمان مي كنم.
 
دو:اگر با زنان بيگانه و نامحرم نشستي غافل  از من مباش كه تو را به گمراهي وادار ميكنم .
 
سه:چون خشم و غضب بر تو مستولي شد جاي خود را عوض كن وگرنه فتنه به پا مي كنم


------------------------------------------------

اگر بخواهم پرنده را محبوس كنم قفسي به بزرگي آسمان مي سازم                     
فردي كه فكرش سياه است مويش زودتر سپيد مي شود                                
تاريخ مصرف موش و ماهي را گربه تعين مي كند    
عشق جنين آسا در قلبم نمو پيدا مي كند                                                   
قلبم يك در ميان براي خودم ميزند                                                         
دنيا قفس بزرگي است
                   زندگي ، يك مسابقه است . در يك مسابقه همه برنده نمي شوند .
با بهار ، به استمداد گل پژمرده شتافتم .
نه ، با گل وجودم به استقبال بهار شتافتم .
براي اينكه دلم خوش باشد ، خوشم...
 سفر وقتي خوبست كه اميد بازگشت داشته باشي .
تاريكي زير اثر انگشت خورشيد محو شد .
 سكوت قلب گوركن خاموشي گورستان را كامل ميكند                          
                    ------------------------------------------------

 ملا قات با خدا

روزی پسر بچه ای تصمیم گرفت به ملا قات خدا برود و چون می دانست راه درازی در پیش دارد مقداری کلوچه و نوشیدنی در چمدان گذاشت و سفرش را آغاز کرد هنوز راه درازی نرفته بود که در پارک چشمش به پیرزنی افتاد که درروی صندلی نشسته بود و خیره به پرندگان نگاه می کرد پسرک کنار پیرزن نشست و چمدانش را باز کرد می خواست چیزی بنوشد که متوجه گرسنگی پیر زن شد و کلوچه ای به او داد پیرزن با حس سر شار از قدر شناسی آن را گرفت و لبخندی نثار پسرک کرد لبخندش آن قدر زیبا بود که پسر ک خواست برای دیدن دوباره آن مقداری نوشیدنی نیز به اوبدهد لبخند های پیرزن پسرک را غر ق در لذت کرد. آن دو تمام بعد از ظهر را به خوردن و نوشیدن گذراندند بی آن که کلمه ای بین آن ها رد و بدل شود با تاریک شدن هوا پسرک تازه متوجه شد چقدر خسته است و برای برگشتن به خانه از جا بر خاست اما هنوز چند قدمی پیش نر فته بود با سرعت به سوی پیرزن باز گشت و او را در آغوش کشید و باردیگر نظاره گر عمیق ترین لبخندپیر زن شد
مادر پسرک که با ورود او اوج لذت را در چهره وی تشخیص داد علت شادی او را جویا شد پسرک نیز در پاسخ گفت من امروز با خدا ناهار خوردم وقبل از این که مادر چیزی بگوید اضا فه کرد و لبخند او زیباترین لبخند ی بود که تا به حال دیده ام

پیرزن نیز سرشار از شادی و آرامش به خانه برگشت و در پاسخ به پسرش که از حالا ت عجیب مادر شگفت زده شده بود گفت امروز با خدا در پارک کلوچه خوردم اوبسیار جوان تر از آن است که انتظار داشتم
 

 


 


التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:59 |

ماجرای رفتن ما به شمال...

اول باید بگم که اینکه این وب اینقدر دیر آپ میشه به خاطر اینه که بچه ها خیلی گرفتار هستن.آخه درسامون خیلی زیاده.

من مرتضی هشتم که الان دارم این وب رو آپ میکنم.من مدتی نسبتا طولانی نبودم.البته یه خونه دل کوچیک واسه خودم دارم که ماهی یه بار آپ میشه.اگه افتخار بدین خیلی به پول تلفونتون اضافه نمیشه.

خونه دل

بگذریم...

آقا پنج شنبه هفته پیش ما وسایلمون رو برداشتیم که با کلی شوق و ذوق بریم آمل.

فکر میکردیم که چقدر قراره بهمون خوش بگذره...

تا 12:30 که سر کلاس بودیم.از اون موقع تا ساعت 1:30 هم آب بازی کردیم...بالاخره آدم یه وقتایی هم یاد بچگی هاش بکنه حال میده.بیچاره این امیررضا چند بار به طور تمام و کمال دوش گرفت....

حدود ساعت 2 بود که با یه اتوبوس ابوغرازه راه افتادیم.

من و سعید و امیررضا و محمد و آرش و بقیه ارازل و اوباش همه رفتیم تو یه اتوبوس

که دیگه هر کاری دلمون بخواد بکنیم.دبیر راهنمای بدبختمون هم به زور سوار ماشین کردیم و رفتیم.

از بدبختی های توی راه فقط همینو بگم که راهی رو که همه 3 یا 4 ساعته میرن ما 10 ساعت و نیم تو راه بودیم.چون هر ده دیقه ماشین خراب میشد و ما مجبور می شدیم که بریم پایین و البته بچه ها هم از فرصت استفاده میکردن و یه سطل برمی داشتن و بزن و برقص و....عجب حالی..دفه آخر دبیرمون هم آوردیم وسط بیچاره می گفت به خدا بلد نیستم....

توی راه واسمون آهنگهای محلیشون رو گذاشته بودن..عجب توهمی بود...

آقا یا خانوم بالاخره به هر فرمی بود ما رسیدیم آمل و رفتیم توی یه مدرسه شبانه روزی که امکاناتش آدمو یاد هتلهای 5 ستاره می انداخت...

دستشویی هایی که اینقدر دلباز بودن که آدم فکر هر کاری به سرش میزد به غیر از...

حموم هایی که ارزش کار دیگه رو هم نداشتن چه برسه به استحمام...اون حموم آخری رو هم که آتیش زده بودن احتمالا اونجا....بقیشو که خودتون از من بهتر بلدین.

هوا هم که اینقدر گرم بود که هر کدمو یه 3-4 کیلویی کم کردیم.

روز اول که غذاشون مرغ بود...مرغه هنوز صورتی بود.

دیروز هم یه امتحان دادیم با شرایط کنکور...یعنی همون مقدار سوال و 4 ساعت و 10 دیقه وقت...من خودم که هر نیم ساعت می رفتم بیرون و یه شیلنگ می گرفتم رو خودم از بالا تا پایین.بعضی ها هم که سر جلسه لخت شده بودن...ببینید ما زیر چه شکنجه ای بودیم...این عرقم ریخته بود رو پاسخنامه...یه وضعی پیش اومده بود که تو کلام قابل بیان نیست....

بعد از ظهرش رفتیم واسه خرید.همه رفتن خرید...ولی من و سعید و امیر رضا و آرش و جواد و محمد و احمد و میلاد رفتیم کتابخونه* تا چند فقره دایره المعارف بخونیم.

آقا یا خانوم عجب کتابهایی بود...تا اونجامونو حال آورد.تازه مجبور شدیم 1000 تومن هم اضافه بدیم تا متصدی کتابخونه کرکره رو بده پایین.نکته ای من جا داره عرض کنم که این امیررضا گفته بود که مطالعه رو واسه همیشه گذاشته کنار.ولی اونجا گوی سبقت رو تو فریضه مقدس کتابخونی از ما 2در کرده بود...

احمد بیچاره که سر در جیب مراقبت کرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده بود و بوی شیر قهوه چنان مستش کرده بود که دامنش از دست رفته بود.(اگه معنی این قسمت رو نفهمیدید مراجعه کنید به کتاب ادبیات 3 درس اول)

از اونجا هم رفتیم دریا و سعید اونجا مشغول کار اصلیش یعنی شهرس بازی بود.آخ که چه حالی داد آخه دریا طوفانی بود...

جواد هم که مشغول خوندن شعر مخصوسش بود...(گر باد وزد به....و..........آهو و پلنگ و از این حرفا دیگه)

شبا هم که همه تو صف تلفن بودن..نمیدونم اینا به کی زنگ میزدن اون موقع شب..

من و امیررضا هم که کارمون شده بود اسکل کردن ملت...البته بعضی وقتا راه می داد و....

ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّبگذریم.

امروز هم راه افتادیم به سمت تهران.ولی این دفعه مرادی(مدیرمون)رو انداختن با ما و دیگه نمی شد هر کاری کرد.

..........................................................................................................................................................

خب ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم...

مرتضی احمدی....از بچه های پیش 1 امام صادق

تا بعد........................................................مواظب همدیگه باشیم.

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 0:18 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: