به نام خداوند جان و خرد
کسی مثل هیچکس...
من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
هیچکس
-----------------------------------------------------
بايد از گذشته آگاه بود اما ...
نبايد در آ ن زيست .
-----------------------------------------------------
نقطه ا تصال دو زمان گذشته و آينده حال است قدر آنرا بدانيد.
آلبرت انيشتين
سعادت يعني افتخار به گذشته و تلاش براي حال و اميد به آينده
الكساندر دوما
دقت و احتياط هر دو لازمند .....اولي براي رسيدن به پيروزي و دومي براي حفظ آن
ويكتور هوگو
هر قدر روح آدمي لطيف تر و منش او عاليتر باشد درجه ياري بيشتر خواهد بود
ژرژسيمون
زيبايي در صورت نيست زيبايي نوري در قلب انسان است
جبران خليل جبران
خوشبختي يعني هر روز مژده اي خوب شنيدن
ژان پل سارتر
امروز آدمي حتما به ديروز تبديل خواهد شد اما امكان دارد فرداي شما هرگز امروز نشود
اديسون
نيايش اگر به صورت تهاجمي و مصرانه و مستمر انجام گيرد به اجابت مي رسد
الكسيس كارل
اعتبار حقيقي آنست كه پس از مرگ نيز همچنان پابرجا بماند
نيوتن
-----------------------------------------------------
تنها واقعيت همين لحظه است .براي يافتن منظوري درزندگي ، نيازي به پس يا پيش نگريستن نيست .
واقعيت خاطرات مانيست . كساني كه چنان مي زيند كه گويي" گذشته" همچنان با آنهاست ممكن است د ر مورد بعضي از دوره هاي زندگي بيش از اندازه احساساتي شوند و ديگران ، مانند پدر ، مادر ، دوستان ، ... را براي حال واحوالي كه امروز دارند سرزنش كنند . واين اشتباهي است مصيبت بار . زيرا ديگران را سرزنش مي كنيم وآنهارا مسئول مشكلاتمان مي دانيم . در اين حالت كودكي هستيم نه يك فرد بالغ كه مسئول خويش هست .
اگر گذشته تلخي داشتيم خود مسئول آن بوده ايم . نبايد اجازه بدهيم لحظه حال و رضايتي و لذتي كه اين لحظه به ما مي دهند را فداي گذشته تلخ كنيم .
چه بسا با خاطرات زندگي كردن ، و زنداني رويدادهاي گذشته بودن كساني را كه در واقعيت داريم نمي بينيم و از دست مي دهيم .
نه زنداني رويدادهاي گذشته باشيم
نه اوهام تصورات آينده .
-----------------------------------------------------
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
درخت هرچه پربار تر است افتاده تر است.
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم
به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم
دنیا محل گذره فکرشو کم کن میگذره
با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.
لبخند را هرگز ترک نکن حتی به وقت ناراحتی
التماس به بنده شرمندگي ست :اگر بر اورده شود منت است اگر بر اورده نشود ذلت است . التماس به خدا بندگي ست اگر بر اورده شود رحمت است اگر بر اورده نشود حكمت است
مهم نیست که چه اتفاقی می افتد مهم اینه که با اون اتفاق چه طوری برخورد کنی .
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند .
هر موقعيتی مجالی برای خلاق بودن است
لذتی که در فراق هست در وصال نیست
چون در فراق شوق وصال است و
در وصال بیم فراق
من به توافتخا رمی کنم.وحاضر نیستم تو را با بهترین ارزوهایم عوض کنم.من عاشق ارامش زندگی با تو هستم.ما ادمها باید یاد بگیریم درزندگی به دنبال ارامش باشیم قبل از اسایش
هركس را كه دوستش داري ، اول رهايش كن ! اگر به سويت بازنگشت ، بدان كه از اول مال تو نبوده است ! استاد شريعتي
آنچه را كه ميگويي بنويس و به آنچه مي نويسي عمل كن !
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذبرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم .
ودلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم.
وبینش ده تفاوت این دو را بفهمم
ومرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند
عشق چیزی جز رحمت خدا نیست
-----------------------------------------------------
وقتي راه رفتن آموختي، دويدن بياموز. و دويدن که آموختي
پرواز را،راه رفتن بياموز، زيرا راه هايي که مي روي جزيي از تو مي شود
و سرزمين هايي که مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي کند
دويدن بياموز ، چون هر چيز را که بخواهي دور است و هر قدر که زودباشي، دير.و پرواز را ياد بگير نه براي اينکه از زمين جدا باشي، براي آن که به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي
من راه رفتن را از يک سنگ آموختم ، دويدن را از يک کرم خاکي و پرواز را از يک درخت. بادها از رفتن به من چيزي نگفتند، زيرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمي شناختند! پلنگان، دويدن را يادم ندادند زيرا آنقدر
دويده بودند که دويدن را از ياد برده بودندپرندگان نيز پرواز را به من نياموختند، زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشي سپرده بودنداما سنگي که درد سکون را کشيده بود، رفتن را مي شناخت و کرمي که
در اشتياق دويدن سوخته بود، دويدن را مي فهميد و درختي که پاهايش در گل بود، از پرواز بسيار مي دانست آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت. وقتي رفتن آموختي ، دويدن بياموز. ودويدن که آموختي ، پرواز را راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري
دويدن بياموز زيرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوي. و پرواز را يادبگير زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني
-----------------------------------------------------
خداوند گریه کرد
زمانی که بنده اش
آنی که اشرف مخلوقات خواندش
و دردانه جهان خلقت شد
اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت
خداوند گريه کرد
زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود
بر بنده ديگرش ظلم و عناد کرد
خداوند گريه کرد
لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای
دیگر را شکست
خداوند گريه کرد
لحظه ای که آن چه می پنداشت،
شد آنچه که هست
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد اين بنده همان بنده ای است
که با آهنگ سوراسرافيل خاکش را ساخت
و
اينک بر سر خاک و مال جنگ و خونريزی است
خداوند گريه کرد
زمانی که وجود بی ارزش اين خاک
را با روح خداوندی زنده کرد
اما اکنون همان بنده
ارزش روح خداوندی را با وابستگی به هيچ های
زمين فراموش کرده است
خداوند گريه کرد
زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر
مملو از عشق الهی کرد
اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش
به هوس می رود.
خداوند گريه کرد
زمانی که بنده ای که به آن گفته بود:
همه شما نزد هم برابريد
اکنون به پول و مال،
خود را برتر و قوی تر می داند.
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد
عشق داده بودم برای آرامش،
دل داده بودم برای سپردن
گل برای هديه
اما اکنون همه چيز
ريا و تزوير و دروغ
خداوند گريه کرد
زمانی که گفته بود
با هم باشيد
به هم عشق بورزيد و از آن لبريز شويد
از آنچه در دنيا به شما دادم برای رسيدن به اصل خود استفاده کنيد
اما همه چيز مصنوعی شد و ساختگی
خداوند گريه کرد
زمانی که در آن وقتی که به ما داده بود
تا در حضورش بنشينيم و درد دل کنيم
و فيض عشق بازی
با خدا را ببريم
رفتيم و چه نا سالم سپری کرديم
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد بر مهر مادری
بی احترامی شد
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد 2 برادر برای هم نقشه می کشند
که چگونه فريب دهند تا به مال و اندوخته ناسالم خود بيافزايند
خداوند گريه کرد
زمانی که به گل و پروانه
آب و خاک
آنگونه که او می خواست
نگاه نکرديم
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد از عقل و پندارمان چگونه استفاده کرديم
و برای آنچه خوب است يا بد است
و مفهوم آن
مطلق و ثابت است
مقلد مشابهان خود شديم
و ازآنچه او به ما داده بود
( عقل=استدلال)
استفاده نکرديم.
خداوند گريه کرد
زمانی که او را به جای اينکه در محيط ببينيم
در پول و بانک و مال و ثروت مي ديديم
چرا که در نبود اين ها
او را صدا می کرديم و
اگر مشکلی از نبود آنها نداشتيم حتی اسمش را به لب نمي آورديم.
خداوند چه صبری دارد!
اگر روزی از توقعات خود
از ما سئوالی کند،
به راستی ما چه می گوييم ؟
الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدلت


التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم





