تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر

                                        به نام خداوند جان و خرد

کسی مثل هیچکس...
من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
                هیچکس

             -----------------------------------------------------

بايد از گذشته آگاه بود اما ...

نبايد در آ ن زيست .

             -----------------------------------------------------

نقطه ا تصال دو زمان گذشته و آينده حال است قدر آنرا بدانيد.
آلبرت انيشتين

سعادت يعني افتخار به گذشته و تلاش براي حال و اميد به آينده
الكساندر دوما
دقت و احتياط هر دو لازمند .....اولي براي رسيدن به پيروزي و دومي براي حفظ آن
ويكتور هوگو
هر قدر روح آدمي لطيف تر و منش او عاليتر باشد درجه ياري بيشتر خواهد بود
ژرژسيمون
زيبايي در صورت نيست زيبايي نوري در قلب انسان است
جبران خليل جبران
خوشبختي يعني هر روز مژده اي خوب شنيدن
ژان پل سارتر
امروز آدمي حتما به ديروز تبديل خواهد شد اما امكان دارد فرداي شما هرگز امروز نشود
اديسون
نيايش اگر به صورت تهاجمي و مصرانه و مستمر انجام گيرد به اجابت مي رسد
الكسيس كارل
اعتبار حقيقي آنست كه پس از مرگ نيز همچنان پابرجا بماند
نيوتن

-----------------------------------------------------

تنها واقعيت همين لحظه است  .براي يافتن منظوري درزندگي ، نيازي به پس يا پيش نگريستن نيست .

واقعيت خاطرات مانيست . كساني  كه چنان مي زيند كه گويي" گذشته" همچنان با آنهاست ممكن است د ر مورد بعضي از دوره هاي زندگي بيش از اندازه احساساتي شوند و ديگران ، مانند پدر ، مادر ، دوستان ، ... را براي حال واحوالي كه امروز دارند سرزنش كنند . واين اشتباهي است مصيبت بار . زيرا ديگران را سرزنش مي كنيم وآنهارا مسئول مشكلاتمان مي دانيم . در اين حالت كودكي هستيم نه يك فرد بالغ كه مسئول خويش هست .

اگر گذشته تلخي داشتيم خود مسئول آن بوده ايم . نبايد اجازه بدهيم لحظه حال و رضايتي و لذتي كه اين لحظه به ما مي دهند را فداي گذشته تلخ كنيم .

چه بسا با خاطرات زندگي  كردن ، و زنداني رويدادهاي گذشته بودن كساني را كه در واقعيت  داريم نمي بينيم و از دست مي دهيم .

 

نه  زنداني رويدادهاي گذشته باشيم

 نه اوهام تصورات آينده .

              -----------------------------------------------------

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

درخت هرچه پربار تر است افتاده تر است.
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم  
                         به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم

دنیا محل گذره فکرشو کم کن میگذره

با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.
لبخند را هرگز ترک نکن حتی به وقت ناراحتی

 التماس به بنده شرمندگي ست :اگر بر اورده شود منت است  اگر بر اورده نشود ذلت است  .     التماس به خدا بندگي ست اگر بر اورده شود رحمت است اگر بر اورده نشود حكمت است

 مهم نیست که چه اتفاقی می افتد مهم اینه که با اون اتفاق چه طوری برخورد کنی .
 هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند .

هر موقعيتی مجالی برای خلاق بودن است

لذتی که در فراق هست در وصال نیست
چون در فراق شوق وصال است و
در وصال بیم فراق

من به توافتخا رمی کنم.وحاضر نیستم تو را با بهترین ارزوهایم عوض کنم.من عاشق ارامش زندگی با تو هستم.ما ادمها باید یاد بگیریم درزندگی به دنبال ارامش باشیم قبل از اسایش

 هركس را كه دوستش داري ، اول رهايش كن ! اگر به سويت بازنگشت ، بدان كه از اول مال تو نبوده است ! استاد شريعتي
آنچه را كه ميگويي بنويس و به آنچه مي نويسي عمل كن !

پروردگارا به من آرامش ده تا بپذبرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم .
ودلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم.
وبینش ده تفاوت این دو را بفهمم
ومرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند


عشق چیزی جز رحمت خدا نیست

               -----------------------------------------------------

وقتي راه رفتن آموختي، دويدن بياموز. و دويدن که آموختي
پرواز را،راه رفتن بياموز،  زيرا راه هايي که مي روي جزيي از تو مي شود
و سرزمين هايي که مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي کند
دويدن بياموز ، چون هر چيز را که بخواهي دور است و هر قدر که زودباشي، دير.و پرواز را ياد بگير نه براي اينکه از زمين جدا باشي، براي آن که به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي
من راه رفتن را از يک سنگ آموختم ، دويدن را از يک کرم خاکي و پرواز را از يک درخت. بادها از رفتن به من چيزي نگفتند، زيرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمي شناختند! پلنگان، دويدن را يادم ندادند زيرا آنقدر
دويده بودند که دويدن را از ياد برده بودندپرندگان نيز پرواز را به من نياموختند، زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشي سپرده بودنداما سنگي که درد سکون را کشيده بود، رفتن را مي شناخت و کرمي که
در اشتياق دويدن سوخته بود، دويدن را مي فهميد و درختي که پاهايش در گل بود، از پرواز بسيار مي دانست آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت. وقتي رفتن آموختي ، دويدن بياموز. ودويدن که آموختي ، پرواز را راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري
دويدن بياموز زيرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوي. و پرواز را يادبگير زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني

             -----------------------------------------------------

خداوند گریه کرد
 زمانی که بنده اش
آنی که اشرف مخلوقات خواندش
 و دردانه جهان خلقت شد
 اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت
خداوند گريه کرد
 زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود
 بر بنده ديگرش ظلم و عناد کرد
خداوند گريه کرد
 لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای
 دیگر را شکست
خداوند گريه کرد
 لحظه ای که آن چه می پنداشت،
شد آنچه که هست
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد اين بنده همان بنده ای است
که با آهنگ سوراسرافيل خاکش را ساخت
و
 اينک بر سر خاک و مال جنگ و خونريزی است
خداوند گريه کرد
 زمانی که وجود بی ارزش اين خاک
را با روح خداوندی زنده کرد
 اما اکنون همان بنده
 ارزش روح خداوندی را با وابستگی به هيچ های
 زمين فراموش کرده است
خداوند گريه کرد
 زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر
مملو از عشق الهی کرد
 اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش
به هوس می رود.
خداوند گريه کرد
 زمانی که بنده ای که به آن گفته بود:
همه شما نزد هم برابريد
 اکنون به پول و مال،
 خود را برتر و قوی تر می داند.
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد
 عشق داده بودم برای آرامش،
دل داده بودم برای سپردن
 گل برای هديه
 اما اکنون همه چيز
ريا و تزوير و دروغ
خداوند گريه کرد
 زمانی که گفته بود
 با هم باشيد
به هم عشق بورزيد و از آن لبريز شويد
 از آنچه در دنيا به شما دادم برای رسيدن به اصل خود استفاده کنيد
 اما همه چيز مصنوعی  شد و ساختگی
خداوند گريه کرد
 زمانی که در آن وقتی که به ما داده بود
 تا در حضورش بنشينيم و درد دل کنيم
 و فيض عشق بازی
 با خدا را ببريم
رفتيم و چه نا سالم سپری کرديم
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد بر مهر مادری
 بی احترامی شد
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد 2 برادر برای هم نقشه می کشند
که چگونه فريب دهند تا به مال و اندوخته ناسالم خود بيافزايند
خداوند گريه کرد
 زمانی که به گل و پروانه
 آب و خاک
 آنگونه که او می خواست 
 نگاه نکرديم
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد از عقل و پندارمان چگونه استفاده کرديم
 و برای آنچه خوب است يا بد است
و مفهوم آن
مطلق و ثابت است
 مقلد مشابهان خود شديم
 و ازآنچه او به ما داده بود
( عقل=استدلال)
 استفاده نکرديم.
خداوند گريه کرد
 زمانی که او را به جای اينکه در محيط ببينيم
در پول و بانک و مال و ثروت مي ديديم
چرا که در نبود اين ها
 او را صدا می کرديم و
 اگر مشکلی از نبود آنها نداشتيم حتی اسمش را به لب نمي آورديم.
خداوند چه صبری دارد!
اگر روزی از توقعات خود
 از ما سئوالی کند،
به راستی ما چه می گوييم ؟
الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدلت


التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 11:50 |

بسم الرب الشهداء و الصدیقین

 

فان حزب الله هم الغالبون

 

قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و تخزهم و ینصرکم علیهم و یسف صدور قوم مومنین .

 

پیروزی مقاومت اسلامی ( شیعی ) مردم لبنان را به تمام مسلمانان آزاده و غیور تبریک می گویم و از خداوند متعال و رحمان طلب اعظم درجات برای شهدا و جانبازان وخانواده های شهیدان راه خدا خواستارم .

 

وبا تمام وجود به  رهبر جوان و با ایمان  ، سید حسن نصرالله ، اسطوره مقاومت و مردانگی ( که خوبه یه ذره از معرفتشو به رهبران ترسو ، بزدل و غرق در قدرت ما  یاد بده  ) تبریک می گویم .

ندعو جميع المؤمنين والمؤمنات بالتضرع إلى الله وقراءة دعاء أهل الثغور لنصرة المقاومة الإسلامية في لبنان وفلسطين .

 

یاالله یاالله    سید حسن نصر الله

 

یاران چه قریبانه رفتند از این خانه

                   هم سوخته شمع ما   هم سوخته پروانه

                                بشکسته سبوهامان  خون است به دلهامان

                                                  فریاد و فغان دارد کرسی کش این می خانه

 

 

 

 به امید روزی که هیچ ظالمی هیچ غاصبی بر روی زمین نباشد .

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 21:11 |
سلام به همه دوستام
 
 
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد 
  اگر چنين كسي بود برايم ايمل بزند
 
-------------------------------------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحيم
From those around
از آن دورها
I hear a cry
من صداي گريه مي شنوم

A hopeless sigh
يک حسرت نا اميد

I hear their footsteps leaving slow
صداي پاي آنها را مي شنوم که آهسته دور مي شوند

And then i know my soul must fly
و آنگاه متوجه مي شوم که روحم بايد پرواز کند



a chily wind
يک باد خنک

begins to blow
شروع به وزيدن مي کند

within my soul
در ميان روحم

from head to toe
از سر تا پنجه پا

and then last breath
و سپس آخرين نفس

escapes my lips
از لبانم بيرون مي رود

it's time to leave
وقت رفتن است!

and I must go!
و من بايد بروم!


so,it is true
پس درست است !

(but it's too late)
ولي اين خيلي دير است!


They said : Each soul has its given date,
آنها گفتند : براي هر روح تاريخي تعيين شده است .

When it must leave its body's core,
وقتي قرار شد که بدن را ترک کند .

And meet with its Eternal Fate.
و با سرنوشت جاودانه خود ملاقات کند .

Oh mark the word that I do say ,
چيزي که مي گويم بخاطر بسپار ،

Who knows ? Tomorrow could be your day .
چه کسي مي داند ، شايد فردا روز تو باشد !


at last , it comes to heaven or hell
آخر ، به بهشت مي رود يا به جهنم

Decide which now ,
الآن تصميم بگيريد

Do NOT delay !
بهشت يا جهنم ؟

Come on my brothers
برادران من بيائيد .

let's pray ,
اجازه بدهيد نماز بخوانيم


Decide which now ,
الآن تصميم بگيريد ،

Do NOT delay !
تعلل نکنيد

Oh GOD , Oh GOD ! I can not see !
خدايا ، خدايا ، من نمي توانم ببينم !

My eyes are Blind ! Am I still me ?!
چشمانم نابيناست ، آيا هنوز من هستم ؟


Or has my soul been led astray ,
يا روح من به گمراهي کشيده شده است .

And forced to pay a Priceless Fee?
و مجبور شده است که يک هزينه ي بي قيمت بپردازد ؟

Alas to Dust ,
دريغا اي خاک

we all return,
همه ما بر مي گرديم

some shall rejoice ,
عده اي شادي مي کنند


while others burn ,
و عده اي هم سوزانده مي شوند

if only I knew that before
اگر فقط اين را مي دانستم

and came my Turn !
رشته کوتاه مي شد

the line grew short ,
و نوبت من فرا مي رسيد

and now , as beneath the sod
و حالا ، در زير خروارها خاک

They lay me ( with my record flawed ).
مرا خوابانده اند ، (با همه سوابق بدم)


They cry , not knowing , I cry worse
آنها گريه مي کنند ، نمي دانند ، من بدتر گريه مي کنم

For, they go home .
براي اين ، به خانه مي روند .


I face my god ,
من با خدايم روبرو مي شوم ،

oh mark the words
اين کلمات را بخاطر بسپار

That I do say ,
چيزي که من مي گويم ،

who knows ?
چه کسي مي داند

Tomorrow could be your day
شايد فردا روز شما باشد .

at last it comes to heaven or hell
در آخر به بهشت می رود یا به جهنم !

Decide which now ?
تصمیم بگیر کدام ؟

Do NOT delay ,
تاخیر نکن !

Come on my brothers
بیائید برادران من !

let's pray ,
بگذارید عبادت کنیم !

Decide which now ,
تصمیم بگیرید کدام !

Do NOT delay !
تاخیر نکنید !

                               

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

آدم خيلی حقيره بازيچه تقدير، گل بين دومرگ، مرگی که ناگزير

حتی خود تولد آغاز راه مرگ، حديث عمر وآدم حديث باد وبرگ

آغاز يک سفر بود وقتی نفس کشيديم با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دويديم

تو اين قمار کوتاه نبرد هستی را باختيم ،تا خنده را ببينيم از گريه آينه ساختيم

آدم خيلی حقير بازيچه تقدير، گل بين دومرگ، مرگی که ناگزير =

فرصت همين امروزبرای عاشق بودن، فردا می پرسيم از هم غريبه ای يا دشمن

ایآشنای امروز عشق منو باور کن فردا غريبه هستيم، امروز باور کن

تولد هر قصه يه جاده کوتاه، اول و آخر مرگ، بودن ميون راه

اگرچه عاجزانه تسليم سرنوشتيم با هم بيا بميريم، شايد يه روز برگشتيم

مرگ

--------------------------------------------------------------------------------------------

مرگ


 

مرگ هميشه واژه ايي خواص براي تمام انسانها بوده و هست،اما هر كسي با ديد خود به آن
مينگرد.
بعضي ها متافيزيك و بعضي ها پايان همه چيز در انسان،با اين وجود هر دو گروه تا زمان زيست
به آن فكر خواهند كرد.
زندگي انسان در اين كهكشان لحظه ايي بيش نيست و آن لحظه را بايد به گونه ايي زيست كه
كه شايسته زيستن باشد.
اينان كه با مرگ زندگي ميگذرانند آيا از زندگي لذت ميبرند؟ساعتي چند را در كنار اين كارگرها
بودن تحملش مشكل است واي به حال اين كارگر كه ۱۵ سال كارش شستن مرده است.كمي
كمي انصاف داشته باشيم هنگام زنده بودنمان از اين افراد دوري مي كنيم،به ناچار روزي نه
چندان دور بايد زير دست اين كارگران بي حركت دراز بكشيم تا كارشان را انجام دهند.
گر چه اين شيوه بسيار سنتي و مشكل ساز است،چاره چيست؟در اين ديار با مرگ هم بايد
ستيز كرد.


 

                                       بهترين راه حل اين است كه نميريم...


 

 

مرگ


 

مرگ


 

مرگ


 

مرگ


 

مرگ


 

مرگ

و عاقبت هممون این جوریه

 
التماس دعا
دوستدارتون
Amir Reza
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم


+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 13:2 |

مطلب هفتگی(چون دیگه وقت ندارم هر روز مطلب بذارم)

خداوند به حضرت داوود فرموده است:

 

  ما علم را در گرسنگی و سختی قرار دادیم ولی مردم آن را در سیری و راحتی طلب می کنند و به آن

  نمی رسند

----------------------------------------------------------------------

  ما راحتی را در دنیا قرار ندادیم

---------------------------------------------------------------------

  ثروت را در قناعت نهادیم ولی مردم آن را در زیادی مال می جویند

 

اميدوارم همگي در تمام مراحل زندگيتون موفق و پيروز باشيد...
اينم قسمت كوچكي از ضرب المثل هاي شيرين ايراني به همراه كاربد آن ها:
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 
آخر شاه منشی کاه کشی است !
کاربرد : عاقبت کسی که پا را از گلیم خودش فراتر میگذارد گدائی است.
آدم بد حساب دوبار میده !
کاربرد : آدم بد حساب نوعاً مجبور می شود بدهی را با خسارت بپردازد.
آدم خوش حساب شریک مال مردمه!
کاربرد : کسی که قرضهای خودشو به موقع می پردازه برای دفعات بعدی نیز می تواند از مردم قرض بگیره. در واقع شریک مالشون بشه.
آدم زنده زندگی میخواد !
کاربرد : وقتی به کار می رود که از کسی تقاضای خرید یک سری وسایل برای زندگی می شود.
آدم گدا اینهمه ادا ؟!
کاربرد : در مورد افرادی به کار می رود که ناز و اداشان متناسب با وضع و حالشان نیست.
ما که آرد خودمنو بیختیم و الکمنو آویختیم !
کاربرد : این در باره کسانی به کار می رود که ازشان سنی گذشته و دیگر آنچنان در پی لذات دنیوی و امورات مادی نیستند.
آرزو بر جوانان عیب نیست !
کاربرد : زمانی به کار می رود که یک فرد جوان از آمال و آرزوهای خود می گوید.
آسوده منم که خر ندارم         از قیمت جو خبر ندارم !
کاربرد : وقتی به کار می رود که فردی از مشکلات داشته های خودش می گوید و در مقابل فردی که فاقد آن امورات باشد این را به کار می برد. مثلاً شخصی از مشکلات خاص ماشین داری می گوید و فردی که ماشین ندارد این ضرب المثل را به کار می برد.
آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه !
کاربرد : در مورد افرادی به کار می رود که کاری به کار کسی یا چیزی ندارند.در عوض دوست ندارند کسی هم به آنها کاری داشته باشد.
آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بینمک!
کاربرد : در موردی به کار می ره که یه کار ، دو کارفرما داشته باشه و هر کدام یه حرفی یا نظری بدن .
آش نخورده و دهن سوخته!
کاربرد : در مورد متهم بی گناه گفته می شود. کسی که کاری رو نکرده ولی به انجام آن کار متهمش کردن.
آفتابه خرج لحیمه!
کاربرد : وقتی به کار می ره که یه چیزی رو بخوان تعمیر کنن ولی انقدره از بین رفته باشه که به تعمیر کردنش نیارزه.
اومدم ثواب کنم کباب شدم!
کاربرد : در موردی به کار می ره که یه خیرخواه اقدام به یه عمل نیکی می کنه و خودش به عذاب می افته.
اومد زیر ابروشو برداره زد چشمشم کور کرد!
کاربرد : در مورد کسی به کار می ره که امده یه کاری را درست کنه بدتر می زه همه چیزو خراب می کنه.
آنچه دلم خواست نه آن شد    آنچه خدا خواست همان شد!
کاربرد : مصلحت کار در هر چیزی باشه همون میشه زیادم به خواسته ما نیست.
آنرا که حساب پاکه از محاسبه چه باکه؟!
کاربرد : وقتی بخوان در مورد فردی تحقیق کنند که ببینن چه کارستو چه کارا کرده فردی که می خواد ازش تحقیق بشه اینو میگه.
آنقدر بایست تا علف زیر پات سبز بشه!
کاربرد : وقتی به کار می ره که انتظاری بی ثمر باشه.
آنقدر سمن هست که یاسمن توش گمه!
کاربرد : در موردی به کار می رود که می خوان بگن که مثل این فرد یا کار یا چیز فراوان هست و فقط این مورد تک نیست.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

آب از آب تکان نمیخوره !
کاربرد : کنایه از اینست که همه جا امن امان خواهد بود و مسأله ای پیش نخواهد آمد.
آب از دستش نمیچکه !
کاربرد : در مورد آدم خسیس به کار می رود.
آب از سرچشمه گله !
کاربرد : وقتی به کار می رود که افراد بالا سری مسبب کاری شده باشن.
آب از سرش گذشته !
کاربرد : در مورد کسی به کار میرود که در یک زمینه مغبون شده و دیگر امیدی به اصلاح وی نیست.
آب پاکی روی دستش ریخت !
کاربرد : وقتی کسی را به کلی از امری نا امید کنند.
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم !
کاربرد : مقصود و مراد در پیش ماست و ما از آن خبر نداریم.
آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره !
کاربرد : در مورد کسی به کار می رود که به یک مسأله دامن می زند تا از آن یک استفاده ای ببرد.
آب زیر پوستش افتاده !
کاربرد : در مورد کسی که چاق شده و سر حال آمده است به کار می رود.
آب که یه جا بمونه می گنده !
کاربرد : در مورد کسی گفته می شه که در حالت سکون و بی تحرکی و تنبلی به سر می بره.
آبکشو باش به کفگیر میگه تو سه تا سوراخ داری !
کاربرد : در مورد کسانی به کار می ره که خودشون سر تا پا عیبن ولی می شینن عیب مردمو در می یارن.
آب نیست وگرنه شنا گره ماهریه !
کاربرد : در مورد کسانی به کار می رود که ذاتاً بد ذاتن .اگه بد ذاتیشونو نشون نمی دن به خاطره اینکه موقعیتشو به دست نیاوردن.


   1-فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد
 
 
2-اين گونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل
 
3-خدايا ! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است ،تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟!!!
 
4-خوب گوش کردن را ياد بگيريم گاه فرصتها بسيار آهسته در مي زنند
 
5-اگه يروز شادبودي اروم بخندتاغم بيدارنشه واگه يروزغمگين شدي اروم گريه كن تاشادي نااميدنشه
 
6-هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته...
 
7- مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه......
 
 
8-مردان بزرگ اراده دارند و مردان کوچک ارزو!!!!!!!!!!!!!!!!!!



9-هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش، چيزي رو بنويس که بتوني پاشو امضا کني، چيزي رو امضا كن كه بتوني پاش بايستي.


 

وقتی درباره دیگران قضاوت می کنی، آنان را تعریف نمی کنی، خودت را تعریف می کنی

خوشبختي ما تا حد زيادی به وقار و شخصيت ما مربوط مي شود. بدون احترام به خود ، بدون احساس ارزشي برای خود که از بدو تولد حق ماست. توان دادن و گرفتن همه چيز را از دست ميدهيم ، حتي موهبت بزرگي همچون عشق را

روزی که به خاطر فردايش زيسته شود ، همواره با يک روز تاخير دريافته خواهد شد
 
 

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

زندگی کردن در دلهایی که پس از ما می مانند ، مرگ نیست.

به هم رسیدن آغاز است ، با هم ماندن پیشرفت ، با هم کار کردن کامیابی.

کسانی که از ته دل گریه کردن را بلد نیستند از ته دل خندیدن را نیز بلد نیستند.

وقتی که توقع دوست داشته شدن ما کمتر و عشق ورزیدن ما بیشتر باشد ، راز عشق بشری بر ما آشکار می گردد.
 

تنها چیزی که در دنیا به توافق نیازی ندارد ، دوست داشتن است. من شما را دوست دارم ولی شاید شما این را نخواهید.

تا شما ارزش خود را ندانید ، هیچ کس ارزشتان را نخواهد دانست.
 
برگرفته از کتاب بیا دریا شویم

 

التماس دعا

دوستدارتون amir reza

مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 11:53 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: