تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
این پیشگویی رو من از کتاب پیشگویی های نوسترداموس کپ زدم...این کتاب در سال 1376 چاپ سومش بوده
حدودا یه 9 سال پیش....
نوسترداموس این پیشگویی رو در قرن 19 انجام داده ....

در مورد ظهور صدام و مرگشه.... حال کنید چه چرت وپرتایی پیدا میکنم!!! اگه کسی خود کتابشو (کتاب قرنها ) رو جایی دیده خوشحال میشم که منو خبر کنه...

 

 

۱. گردنکشی پست و عیاش

تبهکاری نفرت انگیز و گمنامی بی نشان به زودی وارد عرصه سیاست میشود
با استبداد و سرکشی در عراق حکم می راند
آنها همگی دوستان جمهوری سراسر فساد تباهی هستند.
زمین از سیمای زشت و منفورش می هراسد

2. حزب عربی سوسیلیستی بعث و مناقشه عرق و سوریه...

جمعیتی انبوه که تحت فرمان گروهی از صلیبها میباشند
به زودی در عراق ظهور خواهند کرد
به زودی دوستان کوچکتری که در کنار رودخانه ای نزدیک به آنها زندگی میکنند
قانون و نظام حاکم در میانشان را به رفتاری خصمانه تبدیل خواهند کرد.

3.حمله همپیمانان علیه صدام

پادشاه اروپا مانند کرکس هجون می آورد
اهلی شمال او را در این حمله همراهی میکنند
به زودی سپاهی بزرگ از نژاد سرخ و سفید را رهبری خواهد کرد.
آنها به زودی رهسپار جنگ با پادشاه بابل خواهند شد

این مسئله مربوط به مسئله کویت میباشد..(بالایی)

4.جنگ سرد

خدایان جوانب امور را برای مردم روشن خواهند کرد
گویا آنها در اندیشه جنگی بزرگ هستند
آسمان تا پیش از آن عاری از سلاحهای زمینی و هوایی است
بیشترین زیان به شرق وادر خواهد شد

5.طاغوت گردنکش به هلاکت میرسد

طاغوت ستمگر در بندری اسلامی به مرگ محکوم میشود
با این وصف آزادی به زودی باز نخواهد گشت
به دلیل کینه توزی ها و خونخواهی ها جنگ تازه ای آغاز خواهد شد
جمهوری فرانسه از کثرت نیرو ها وحشت زده خواهد شد

6.مرگ صدام
صدام پس از جنگ به زودی خواهد مرد
ویرانی دهشناکی از راه خواهد رسید و انسان و حیوان را در بر خواهد گرفت
ناگهان دایه خونخواهی پدیدار و انتقام جایگزین میگردد
صد دست نیرومند در هم گره می خورد ، تشنگی و گرسنگی بیداد میکند و همزمان با آن ستاره دنباله دار از پهنه آسمان میگذرد...

البته در آن واژه صدامبه صورت رمزی آورده شده...


اینم  پیشگویی نوستراداموس....
 اگه غلط دیکته ای داشت شرمنده وقت نبود ویرایش کنم....

 arash.m

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 23:21 |

انقلاب ما انقلاب عشق بود ( کورکورانه یا آگاهانه به خودش مربوط می شه ) اما آ یا حکومت ما حکومت عشقه ؟  مگه اصلا می شه حکومت با عشق باشه ؟ ( گوته : سیاست کثیفه و همه چیزو کثیف می کنه حتی عرفانی ترین آدمارو ) پس حکومت امام علی با عشق نبود ؟ اصلا عشق حکومتو چی تعریف می کنیم ؟

شاید راضی کردن مردم           یونگ : من قلب جامعه را هدف گرفتم و تصادفا به شکمش خوردم .

پس مردم می خوان شکمشونو پر کنن . اما مگه زمان شاه شکم مردم پر نبود .

 پس هدف حکومت عدالته ؟ اما اصلا هیچ تخم عدالتی توی این کویر به بار می شینه ؟ امام علی با این همه عظمت ( البته عبد خداوند است ) تنها برای 4 سال و چند ماه اونم توی کوفه و اطرافش تونست عدالتو برقرار کنه ، تاریخم که پر از بی عدالتیه :  از به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح بگیر تا عاشورا و یا همین حالا که به اسم اسلام از پاره کردن سینه زنها ( مثل فروحر ) گرفته تا قتل عام ( قتل های زنجیره ای ) و... .

پس بهتره که هدف جامعه رو خود جامعه تعریف کنه ، پس بهتره حکومت جمهوری ( مردمی ) با شه ، اما مگه توی اولین جمهوری ، خود مردم نبودند که پدر فلسفه - سقراط - رو برای این که بچه هاشون آگاه می کرد ، اعدام کردند .

پس چه کار باید بکنیم ؟ وظیفه ما چیست ؟

 

جایی که عشق حاکم باشد ، تمایلی نسبت به قدرت وجود ندارد ، و جایی که قدرت مستولی باشد ، فاقد عشق است . یکی بر دیگری سایه می افکند .

Where love rules , there is no will to power , and where power predominates , love is lacking . the one is the shadow of the other .

                            یونگ

حمید رضا

نظرم نذاشتتی فدای سرت فقط روش یه نیم چه تفکر بزنی بد نیست ؟

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 20:57 |
سلام

هم اکنون نیمه اول بازی تیم ملی با آنگولا تموم شده

خداییش این بازی با بازیهای دیگه فرق نداره....؟؟؟

خدایی علی دایی تو این بازی خوب بازی نکرد...

بازی شجاعی رو دارین....؟؟؟

قابل توجه همم باشه که علی کریمی تو تیم نیست....که البته جریان داره...و نبودنش مثل این که بهتر هم هست..!!!!

خوب دیگه من باید برم خودمو برای نیمه دوم جمع و جور کنم ولی انصافا این بازی خیلی قشنگتر از بازی با مکزیک و اون يكي ديگه بوده(الان فونتم عربيه ضايع ميشه!!!)

اميد موفقيت براي تيم ملي....

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 18:33 |

یک لحظه


یک لحظه طول می‌کشه تا از یکی خوشت بیاد

 

یک دقیقه طول می‌کشه تا یکیو بپیچونی

 

یک ساعت طول می‌کشه تا یکی و دوست داشته باشی

 

یک روز طول می‌کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه

 

یک هفته طول می‌کشه تا به یکی عادت بکنی

 

و حتی کمتر از یک ماه طول می‌کشه تا عاشق کسی بشی

 

اما ....................

 

یک عمر طول می‌کشه تا فراموشش بکنی

----------------------------------------------------------------------------------------------------

منتظر نظر های شما هستیم                                                                                                          امیررضا

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 15:39 |
" نقطه سر سطر بچه ها بنويسيد: با خط درشت، عشق را بنويسيد اين مشق شب شماست در دفتر دل صد مرتبه از روي خـــدا بنويسيد يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم گرچه در خود شكستيم،صدائي نكنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پائي نكنيم "

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 9:46 |

سلام دوستای گلم!

with faith in yourself

you can dare to believe

and reach all the goals

you deserve to achieve

****

you effort is sure to win............keep up the spirit

****

you won't know him

high you can fly

unit you give

it a really good fly

just do your best

****

believe in yourself

.

.

.

follow the path you've choosen

good luck

these are the first series of good sentences

i hope you enjoy of them

best wishes for my goooooood friends

good luck

morteza

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 21:8 |
آن کـه تــو را ایـن دهـن تـنـگ داد ............. وان لـب جـان پــرور گـلــرنـگ داد
داد کـه تــا بــوسـه سـتـانـی هـمـی ......گــه بــدهـی گــه بـسـتـانـی هـمــی
گـاه بـه ده ثــانـیـه بـی بـیـش و کــم .........گـیـری سـی بـوسـه زمن پشت هـم
گـاه یکی بـوسـه بـبخشی زخـویـش ......... مـدتـش از مـدت سی بـوسـه بـیـش
زانـچـه تــو را خـوب بـود در نـظــر .............بـوسـه مـن بـاشـد از آن خـوب تـر
تــا دو سـه بـوسـه نـسـتـانـی هـمی.......لـذت ایــن کـار نــدانــی هــمــی
تـو بـسـتـان بـوسـه ای از مـن فـره ........ بــد شــد اگــر بـاز سـر جــاش نــه
اخـم مکـن گــوش بـه عـرضـم بــده ........مـفـت نـخـواهـم ز تـو قــرضـم بـده
نیست در این گـفـتـه من سوسه ای .......گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بـوسـه دیگــر ســر آن مـی نـهــم ........لحظه دیگــر بـه تـو پـس مـی دهـم
من که نگـفـتـم تـو بـده بوسه مفـت ........ طـاق بــده بـوسـه و بـرگـیـر جـفـت
از لــب مـن بـوسـه مکــرر بـگـیــر ............ چون کـه به آخـر رسـد از سربگیر

من نبودم برادر " ایرج میرزا " بود

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 15:18 |
اگه یکی رو دیدی ............


اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی برمی‌گرده نگات می‌کنه، بدون براش مهمی.


اگه یکی رو دیدی وقتی داری میفتی زمین. برمی‌گرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی.

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می‌خندی برمی‌گرده نگات می‌کنه، بدون واسش قشنگی.

اگه یکی رو دیدی وقتی گریه می‌کنی میاد باهات اشک می‌ریزه، بدون دوستت داره.

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت می‌کنه، بدون عاشقته.
                                  امیدوارم با نظراتون ما رو خوشحال کنید                                                              امیررضا
+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 12:14 |
طبق جدید ترین اخبار فردا ساعت ۱۰ کارنامه می دن

یاحق

امیر

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 10:35 |

قابل توجه دوستان امام صادقی:

قبولی دوست عزیزمان آقای ابراهیم سنقری را در مرحله دوم المپیاد فیزیک کشوری به ایشان و خانواده محترمشان و همه دوستان گل مدرسه نمونه دولتی امام صادق(ع) تبریک عرض می نماییم.

دوستان حرف دلمون

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 23:44 |

" When a woman is talking to you,Listen to what she says with her eyes."

""victor hugo

آقا احمد ببخشین که من پا تو کفش شما کردم.

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 20:28 |
عشق یعنی ...............


 فرانسوی ها میگن :
 عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.


اسپانیایی ها میگن :

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است .


ایتالیایی ها میگن :

 عشق یعنی ترس از دست دادن تو


ایرانی
ها هم میگن :
عشق سوءتفاهمی است که به ازدواج می انجامد.

 

منم میگم:

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار

 عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

 امیدوارم هر کی هر برداشتی از عشق داره برامون بنویسه

 

                                                                                                                                           امیررضا

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 14:45 |
من از خانوم هایی که مطالب این وب لاگ رو در مورد زن مطالعه می کنند شرمنده ام ، این سخنان رو بزرگان جهان می گویند و چون بزرگ اند راست می گویند !!!! اما برای اینکه ناراحت نشید یه چندتا از این سخنان باب میل شما می گذارم . فعلا شاد باشید.

_لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند " ويکتور هوگو "

_ در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد " لامارتين "

_ زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند "برنارد شاو "

این آقای جرج برنارد شاو خیلی کارش درسته ، پس خیلی حااااااااااال کنید

_ زن زيباترين و با ارزشترين تحوه آسماني است " ميلتون "

_ بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن" شللي " >>> ببخشید این اشتباهی گذاشته شد نمیدونم چرا پاک نمیشه

_ هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است " کنفسيوس "

_ همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد "چارلي چاپلين " >>> برادران نخندید!!

_ زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم " اسکار وايلد "

_ در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم " شللي " >>> عجب خالی بندیه بالا یه چی دیگه گفته بود !!

_ يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد " ناپلئون "

دیگه روتون خیلی زیاد شد برای تعادل ، مطلب زیر رو هم داشته باشید :

" از گاو وحشي وقتي بترس كه در جلوي او هستي ، از خر موقعي كه در عقب اوهستي و از زن هر جا كه هستي بترس "

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 14:32 |

((کیمیا گر افسانه ی نرگس را میدانست.جوان زیبایی که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند.چنان شیفته ی خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد.
اما اسکار واید داستان را چنین به پایان نمی برد.
می گفت وقتی که نرگس مرد اوریادها-الهه های جنگل-به کنار دریاچه امدند که از یک دریاچه ی اب شیرین به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود.
اوریادها پرسیدند:چرا می گریی؟
دریاچه گفت:برای نرگس می گریم.
اوریادها گفتند:آه شگفت آور نیست که برای نرگس می گریی... و ادامه دادند:هرچه بود با آنکه همه ی ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم.تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی.
دریاچه پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟
اوریادها شگفت زده گفتند:چه کسی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟هرچه بود هر روز در کنار تو می نشست.
دریاچه لختی ساکت ماند.سرانجام گفت:من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم.
برای نرگس می گریم چون هربار از فراز کناره ام به رویم خم می شد .می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خودم را ببینم.
کیمیاگر گفت:چه داستان زیبایی.))

برگرفته از کتاب کیمیاگر پائولو کوئلیو

محمد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 11:46 |
اقا دیروز جاتون خالی خیلی حال داد.البته همتون بودید جز مهران و احمد...

فقط بدیش دوتا چیز بود که عبارتند از:

۱ـ نبودن وسایل ضروری جهت راه اندازی کتاب

۲ـ مصدوم شدن دو تن از یاران با وفای کتاب و کتابخوانی سعید و هوشنگ

ولی ما با تلاش فراوان نیروهای مخلص و فداکار چراغ کتابخوانی رو اونجا روشن کردیم.

محمد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 11:40 |
"" یک مساله ی اساسی امروز مطرح است و آن این است که ما ، " بعنوان طرفداری از مذهب " وهمچنین ، ما بعنوان اعتقاد به " تشّیع " ، در زمان خودمان و دربرابر نسل تحصیلکرده ی جدیدمان متّهمیم .
خوشبختانه ، از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ی ما ، اکثریت این شانس را دارند که در یک محدوده ی بسیار بسته ای زندگی می کنند و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامونشان تجاوز نمی کند ، از خبر ها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می گذرد دیگر اطلاع ندارند ، و اینها وجدانشان آرام است ، مسؤولیتشان سبک است و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه است و اساساً برای کسی که چنین محیطی و جامعه ای و طرز تفکری دارد هیچ کاری و هیچ ناهنجاری یی پیش نیامده که او احساس مسؤولیت بکند. او مشغول کار دینش است، اطرافیانش _ در آن محیطی که زندگی می کند _ همه متدّین هستند ،مراسم مذهبی هم اجرا می شود ، نماز و دعا می خوانند ، روضه و روزه هم که می گیرند ، همه ی مردم _بمعنای تمام کسانیکه آن دور و بر هستند _ در مراسم دینی شرکت می کنند ، همه ی خانواده ها ، از زن و مرد پسر و دختر ، معتقدند به " آقا " ، و به اصول دینشان و یا رسوم و سنّتهای مذهبیشان یقین دارند ، و به آنچه هم که وظیفه مذهبیشان می دانند عمل می کنند . بنابراین ، هیچ حادثه ی بزرگی و خطر خطیری پیش نیامده که باید یک کار حتمی و فوری و سنگین و تازه کرد ، چیزی عوض نشده که او باید خودش را عوض کند و راهش راوسخنش را و طرز فکرش را . دین در حال از دست رفتن نیست که او باید حفظش کند ، در معرض خطر نیست که او باید از خطر نگهداریش کند . بنابراین ، او خوشبختانه در یک آرامش مذهبی و یک مسؤولیت انجام شده و یک راه کوفته و یک زندگی و زمان آرام بسر می برد و در یک " فضای بی باد و در بسته و امن و خصوصی تنفس می کند و رنجی نمی برد و دلهره ای ندارد " ""

متن بالا در وصف مرغان سحری است که ادعای پروانگی دارند ،که البته دیگر فقط مخصوص دوران شاه نیست .
برگرفته از کتاب " پدر ، مادر ، ما متّهمیم " صفحه ی 1و2 اثر استاد شریعتی ( ره )

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 10:19 |

روز دوشنبه 23/3 یادبود یه مرد بزرگ یعنی دکتر علی شریعتی است                                     

یه جمله از این شخصیت بزرگ براتون مینویسم و امیدوارم هرکی میتونه جمله های دیگه ای از

 ایشون بنویسه                                                                                               

           اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست. او جانشین همه تنهایی هاست                                                                                امیررضا

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 23:5 |
سلام دوستان

این روزا به مشغله های فکری و رفتن به کتابخونه و مطالعه این وب رو یه کم دیر آپ میکنم.

بگذریم:دوستان حالا ببینن میتونن بفهمن تو این عکس چند تا حیوون می بینن.

به قول آقا حسام به شخصی که درست بگه چیز خاصی تعلق نمی گیره و فقط نشان از هوش بالای شخص داره.

دوستتون دارم

مرتضی

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 22:5 |

" اگر مي خواهيد بفهميد كه مورخين تاريخ چقدر دروغ سرهم كرده اند ، فقط كافي است در هنگام تصادف دو ماشين به شهادت دو تن از عابرين گوش دهيد "

" برتراندراسل "

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 15:34 |

کما در فوتبال ایران

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 20:45 |
نتیجه ی زحمات رهبر و برانکو را در این بازی هم دیدیم .( علت اصلی باخت )
علت اینکه تماشاچی ها تیم ملی رو تشویق نمی کردند به خاطر این بود که حواسشون پیشه خانوم های پرتغالی بود.
عادل هم که نفهمه بین دو نیمه پاشو رو سیم می ذاره ، بعدش نمی فهمه که وقتی یه بازیکن .... کنه توو بازی رونالدینیو هم که باشه می ره بیرون .
آقای داور خیلی باحاله ، یحیی ( آقای ریلکس ) مصدوم شده برای اینکه بهش روحیه بده یه کارت زرد خرج میکنه ،
البته کارت زرد در این موارد یعنی زود خوب می شی.
بابا و مامان نکونام یه چیز می دونستن که اسمشو جواد گذاشتن ، دکو هم بازی سازی می کنه اینم می کنه .
البته نباید از تدابیر فرعی برانکو هم غافل بشیم به دو مورد زیر توجه کنید :
1) آموزش کاراته در کناره فوتبال
2) خالی کردن بطری های آب کنار زمین ( این مورد رو در صحنه ای که فیگو مصدوم شد دیدیم )

حالا باید ببینیم ایران ( البته با برانکو ) اندازه آنگولا هست که فکر نمی کنم باشه. همیشه اصل زیر را به خاطر داشته باشید:
" تا برانکو هست همینه دیگه ، می خوای بخواه نمی خوای نخواه "
به نظر من Cristiano Ronaldo Dos Santos Avieroبهترین بازیکن زمین بود .

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 18:46 |

حالا فهمیدم چرا باشگاهی به نام بدن سازی وجود داره . به مورد زیر توجه کنید:
"سليقه هاي ما به مرور زمان تغيير ميكند ، دختران كوچولو ، عروسك دارند و پسربچه ها مجسمه مردان غول پيكر را دوست دارند ، اما وقتي كه بزرگ شدند ، دخترها به طرف مردان غول پيكر و پسرها به طرف عروسك ها مي روند . "

" اسکاروایلد"

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 11:58 |
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> 
قاصدك باز رسيد؛
بالهايش خيس.
از كجا آمده اي؟
همچنان رقص كنان، سر در گم،
پي چيزي مي گشت
و نمي ديد مرا؛
... من كه در حسرت يك جمله ز عشق
سالها منتظر خط توام،
پس چرا حرف نداري؟
قاصدك حرف بزن
تو كه پيشش بودي ،
راست بگو، هيچ نمي گفت فلان بن فلان؟
قاصدك حرف بزن،
تا ببينم كه كجاست
شهر رؤيايي چشمانِ به زير؟
من هنوزم كه هنوز
پاي حرفم هستم
چه بيايد كه دو چشمم به فداي قدمش
چه نيايد كه مرا
كور خواهد كرد،
انتظار ديدن.
قاصدك باز اگر برگشتي
و اگر پرسيدت
ز فلاني چه خبر،
تو خودت حال مرا مي داني
بوسه بر دستش زن
و بگو....
قاصدك پر زد و رفت
بالهايش خيس،
جمله هايم نصفه
و تو مأيوس شدي
كه چرا باز نفهميد كه در وادي عشق
حرف زدن ممنوع است....؟!
.
.
.
راستي امتحاناتون تموم شده .نه؟
مبارك باشه
اميدوارم به اهدافتون رسيده باشيد
امير
♣دوستون دارم♣
تا بعد
ياحق
+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 23:33 |
 خوب طبق معمول اول سلام به همه ي دوستاي گل گل.......... گلم

بايد بگم كه تعدادي افرادي كه در اين سايت مطلب مي ذارن به سمت بي نهايت ميل كرده

اسماشونو هم بگم كه باهاشون آشنا شيد(بشويد)

امير آقاي گل!(خودم)

مرتضي گل

آرش گل

حسام گل

محمد گل

اميررضا گل

سياوش گل(قراره بذاره)

احمد ( يه دسته) گل

حميد رضا گل

خوب ببخشيد كه يه مقدار گلي منگولي شد!

اين از مقدمش

حالا بايد تشكر كنم از دوستايي كه همواره به ما سر مي زنن

ولي يه مدت حضورشون كمرنگ شده

يعني نمي فهميم كه ميان يا نميان (نظر نمي دن!!!)

ما كه چيزي كم نذاشتيم سعي كرديم دلشونم به دست بياريم ولي نشد

بگذريم چند تا برنامه داشتم كه بايد انجام مي دادم ولي نشد ايشالا از اين به بعد

يكي از اون ها اين بود كه واستون عكس مي ذاشتم

تو اولين قسمتش واستون رائول تا(7 تا=رئالي ها حال كنن) عكس گذاشتم الان هم سعي مي كن

رائول تاي ديگه بذازم (بازم رئالي ها حال كنن)

خوب بسم الله...

ژولي-(8)#يه بار ديگه اسم برزيلو بنويسيد زيرش

 

اتوئو-(9)#چه عظمتي

 

رونالدينيو-(10)#يه مرد با لياقت(البته نسبتا با لیاقت)

 

والدز رونالدينيو-(11)#يه معذل اجتماعي:عكس برداري از مجالس

(ظاهرا آقاي آصفي عمران شريف خوندن)

 (سنگین بود لینک کردم)

حتما ببینید

بلتي رونالدينيو-(12)#آخه اين چه وضعه كتابه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

موتا رونالدينيو-(13)#مردان ملي پوش

 

ماركز رونالدينيو-(14)#مسائل ايمني را رعايت كنيد(چقدر شبيه ماشينه جناب چیزه)

 دوستون دارم

يا حق

امير

+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 23:32 |

اینهم بچه ی این دوتا به طرز نگاه کردن انجلینا توجه کنید .چی میفهمید؟

محمد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 13:46 |
خواهرم در کوچه آرايش مکن ... از جوانان سلب آسايش مکن
گيسوان از روسري بيرون مريز ... بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستی ... فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ ... پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن ... با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو ... لايق چشمان نامردان مشو
خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟ ... راست راستي، اين تريپت بد شده
پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است ... خشتکت چسبيده بر يک جايي است
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟ ... امتدادش يک کمي طولاني است
خواهرم گيرم که مو بر مي زني، ... مو ي پا و دستها را ميکني ،
مورچه ، رو دست تو سر مي خورد ... نا مزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) مي خورد
زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟ ... زير ابروي تو ، رکن دين ماست
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟ ... ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟ ... تو ي مويت هي چرا کش ميکني؟
موي تو هاي لايت و لولايت است چرا؟ ... پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟ ... اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست
چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟ ... بردن دل از داداش و من چرا ؟
خواهرم من ديده ام چت ميکني ... توي چت ، جلب محبت ميکني
اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟ ... بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست
اي يقه تا چاک سينه، باز باز ... اي قشنگ و اي بلاي من ، ناناز
آدم از ديدار تو خر ميشود ... حالتش ، يک طور ديگر ميشود
خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو ... برده از من ، دين و دل ، اين چهره تو
جون من، صيغه ميشي ، با مهر( مهریه ) کم ؟ ... گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم
ازدواج ، از سنت پيغمبر است ... هر که اين سنت نيابد ، بس خر است
حال کردي ، شعر و وزن و قافيه ؟ ... از براي من ، يه ساعت کافيه

جدی نگیرید...

محمد سعادت

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 16:2 |
با سلام به تمام بچه های وبلاگ خور.

من ورود خودمو به جمع وبلاگ نویسان تبریک میگم .می دونم که برای اومدنم بی طاقتی می کردید.

حالا چندتا جمله ی مشتی از آقای(( جبران خلیل جبران )) مینویسم دوست دارم که نظرتون رو درباره ی این ها بنویسید.

با انسان از خدا سخن گفتن زیباست.ما نمی توانیم به طور کامل ذات خدا را درک کنیم زیرا ما خدا نیستیم.اما می توانیم به شعور خود مجال دهیم تا با تجلیات مشهود خداوند رشد یابند.

  نخستین اندیشه خداوند یک فرشته بود.

نخستین واژهخداوند یک انسان بود.

به یک دیگر عشق بورزید اما از عشق بند مسازید.

دلهای خود را به یک دیگر بدهید اما نه برای نگه داشتن...

در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک به یک دیگر: زیرا ستون های یک معبد جدای از هم می ایستند...

خوب دیگه بستونه بقیش باشه واسه بعد.

علی یارتون...

محمد سعادت نیا...

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 15:36 |
این زنها اشیایی عجیب هستند بطوریکه زیباترین سخنان بزرگان در مورد زنها می باشد ، به مورد زیر توجه کنید:

"در ميان جانداران ، سه جانور هستند كه اكثر وقت خود را صرف آرايش مي كنند ، گربه ، مگس ، زن "

"شارل بوليه"

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 22:7 |
اینم روند تکمیل پول در مملکت....

 ۲۰۰۰تومنی

۳۰۰۰ تومنی

۵۰۰۰ تومنی

و بالاخره اصل کاری که منقش به تمسال رهبر گلمونه.....

خدا زیادش کنه

مرتضی                                                                                                

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 15:38 |

حضرت عمر خیام ( ره ) در وصف مرغان سحری که ادعای پروانگی دارند چه تمام سخن رانده است :

" شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی "

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 14:52 |

بگذارید و بگذرید ، ببندید و دل مبندید ، چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .

                                                                         مولای متقیان علی (علیه السلام )  

 

دلم تنگ شهیدان است  امشب     که هم رنگ شهیدان است امشب

من از خون شهیدان شرم دارم    که خلقی را به خود سرگرم دارم

 

برو بچس پایه کی وقت دارن سری به بهشت زهرا بزنیم ؟

 

زمن پرسید فرزند شهیدی          که بابای شهیدم را ندیدی ؟

 

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 12:48 |
" گلی خوش بوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم "

توضیحات :
1) عبیر : آمیخته ای از عطرها
2) گل ( Gel ) استعاره از خودم
3) گل ( Gol) استعاره از دوستان
AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 5:11 |

من از شخصیت آقای نیوتون معذرت می خواهم زیرا برای بیان مقاصد خود از ....... او بالا رفتم
+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 5:0 |
"" متاسفانه یکی از مطالبی که در طول زمان دست خوش تغییر می شود زندگی بزرگان است . نیوتون برخلاف آنچه همه فکر می کنند یکی از اوباش زمان جوانی خود بوده . در آن زمان که هنوز رگه هایی از غیرت در میان مردمان بوده نیوتون سر کوچه می ایستاده و به دختران مردم تیکه می انداخته . این کار او تا زمانی ادامه یافت که یکسال بیماری طاعون شیوع پیدا کرد و او مجبور شد در خانه کنار خواهر زیبا رو یش بماند و نتواند بیرون برود . یک روز که بر قفسه ی کتاب خود تکیه داده بود ناگهان آلبوم عکسی از بالای قفسه به سر او اصابت نمود . بعضی از فلاسفه می گویند که آن برخورد باعث شد که راههای خون رسانی به سلول های خفته ی مغز او باز شود ، اما اصل موضوع این بود که وقتی داخل آلبوم را گشود به اندک مایه غیرت او برخورد و وجدان خفته ی او بیدار شد زیرا در آن آلبوم عکس های ..... خواهرش با پسری را مشاهده نمود . از آن روز او آن نیوتونی شد که ما امروزه می شناسیم . او روزها با خود اندیشید ،به گذشته ی سیاه خود فکر کرد و سرانجام قانون اول خود که متاسفانه امروز از آن با نام قانون سوم نیوتون یاد می شود را ارایه نمود و گفت : " هر عملی عکس العملی دارد " .
اما سالها بعد انیشتین با نظریه " نسبیت خاص " خود گفت که قانون اول نیوتون تنها در مواقعی برقرار است که آن دختری که به آن تیکه انداخته می شود ازدواج کرده باشد یا خود پسری که تیکه می اندازد مشکل داشته باشد اما در مواقعی که مشکل از دختر بدون شوهر باشد این قانون برقرار نیست . او در کنفرانس علمی در توجیح نظریه ی خود گفت : " مگر نه اینکه شما عضوی از بدنتان که می خارد متناسب با خارش آن می خارونیدش " و او با این نظریه ی خود تیکه انداختن به دختران بدون شوهری که مشکل دارند را جایز شمرد "". این بود داستان قانون سوم نیوتون .

برگرفته از کتاب " تحلیل و تفسیر زندگی بزرگان " اثر خواجه احمد >>> تقدیم به بعضی از دوستان از طرف AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 14:21 |
دم برادر برانکو گرم حتما یه چیز می دونسته که می خواد بعد از جام فرار کنه ، البته می خواست قبل از جام بره
گفت اینا که خرند بذار یه سفر آلمان هم داشته باشم .

البته یه چیز دیگه اینه که چون تیم ملی در بازی با مکزیک در نیمه دوم اگه با همون روند نیمه اول بازی میکرد به احتمال
93/11235813 درصد می توانست ببرد از دفتر رهبر تماسی با کادر تیم ملی در بین دو نیمه گرفته شد که :
" ای مردان راه خدا اگر شما مکزیک را ببرید آحاد ملت ما شهر را منفجر می کنند مگه ما آخوندها چه گناهی را مرتکب شده ایم که این خسارات را از جیبمون ( بیت المال ) پرداخت کنیم پس بازی را واگذار کنید و علی دایی اسپانسر ما را بیرون نکشید که اگر غیر از این کنید جای شما در جنهم سوزان است "
شما به وضوح تاثیر این سخنان را در بازی تیم مشاهده کردید ، چیکار کنیم دیگه همه مطیع رهبرند

اگر خواستید پیش بینی کنید که تیم ملی دو بازی دیگر را با چه نتیجه ای می بازد به سایت : www.alogift.com/main.aspx
مراجعه نمایید
البته من قبل از بازی طی تماسی که با رهبر داشتم نتیجه را درست حدس زدم و نتیجه ی دو بازی دیگر را 3-0 و 2-2
پیش بینی کرده ام
"" تا برنکو هست همینه دیگه ""



AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 5:45 |
" در ازدواج چهار عمل اصلي حساب بايد رعايت شود.جمع,تفريق,ضرب و مخصوصا تقسيم "

" برناردشاو "

تحلیل :
1) احتمالا خانم مورد علاقه ی برنارد برای ازدواج آزمون ورودی گذاشته بوده و برنارد این سخن ها رو بعد آزمون ورودی زده
2) یک احتمال دیگه اینه که در رسوم و زمان آنها به حرکات شب ازدواج جمع و ..... می گفتن که توپ ترین آنها تقسیم بوده

AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 5:12 |
                                

من هم از باخت تیم ملی مون از مکزیک شدیدآ ناراحتم امیدواترم که این شکست کادر تیم ملی رو بیدار کرده باشه...

که بدونن دارن تو کادر تیم ملی یه کشور کار میکنن نه تو تیم منتخب سالمندان!!!

 

از اینجا میروم
از اینجا به سوی روزهای تازه میروم
از اینجا میروم
از اینجا به سوی روزهای تازه میروم
من دردم، من امیدم، من رنجم
از اینجا به سوی روزهای تازه میروم
رحمی در کار نیست
رحمی در آنجا برای من نیست
بخششی در کار نیست
شفقتی در کار نیست
من دردم، من امیدم، من رنجم
هی هی بخششی در کار نیست
رحمی در آنجا برای من نیست
آیا تو مرا مدفون ساختی وقتی که من رفتم
آیا تو مرا آموزش میدهی هنگامی که من ایجا هستم
فقط سریعتر از آن که به من تعلق دارد
سپس زمانی که ناپدید شدهام
و رفتم
و از آن جاده سرازیر شدم
و رفتم
و از آن جاده سرازیر شدم
من دردم ، من امیدم، من رنجم
هی هی هی آری و من رفتم
و از آن جاده سرازیر شدم

arash


 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 23:13 |
سلام...

بیاین همه تو غم هم شریک باشیم...

خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم...

مرتضی

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 21:34 |

" افراد شجاع و باشخصیت همیشه از نظر دیگران گمراه‌کننده و فاسد هستند "

"هرمان هسه، نویسندهٔ آلمانی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات "


پس چرا فکر می کنید من گمراه کننده و فاسد هستم ؟


AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 12:43 |
نمی دو نستم بچه ها انقدر به موضوع زن علاقه مندند .
حال می بایست تامل کنیم که چرا سخنان بزرگان ( هم چون فلسفه و روانشناسی و یا حتی رمان نویسان ) در مورد زن این گونه است ؟
آیا خود این کسی که این سخن را می گوید هیچ به دنبال ارضای خویش نرفته و احساسی در قبال ان ندارد ؟ آیا ازدواج نکرده است ؟؟ چگونه به ارامش درونی -که بدون ازدواج تا حدی غیر قابل دست یافتن است- نایل امده است؟
و مهمتر از همه ایا این گونه به یک مخلوق - فقط برای رفع نیاز های خویش - باید بنگریم .
به دنبال جوابش باشیم بعد باهم بحث می کنیم .
                                                              ادامه دارد ...

حمید رضا

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 9:22 |
سوزان ترین مکان جهنم در انتظار انانی است که در دوران بحران های اخلاقی شدید به بی طرفی خود ادامه می دهند .

the hottest place in hell are reserved for those who in time of great moral

crises maintain their neutrality

حمید رضا 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 9:18 |
وقتی که مخلوق در برابر خالق شاخ می شود

" خدا زن را خلق كرد و از آن زمان ملالت رخت بر بست ولي چيزهاي ديگر هم با ملالت از بين رفت! خلقت زن اشتباه دوم خدا بود "

" نیچه "


AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 22:36 |
خوب آقا امتحانا هم داره تموم میشه...

تبریک میگم...

امروز براتون آدرس یه جا رو میدم که برید توش جوابای امتحانارو ببینید و حال کنید که چه گندی زدید....

آدرس سایت...

www.roshd.ir

برای وصل شدن به سایت هم میتونید از اینترانت تبیان استفاده کنید...

tel: 9718733

user: tebyannet

pass: tebyannet

البته میتونید با این اینترانی تو خود سایت تبیان هم گشت و گذار کنید و یا میتونید به آدرس

www.khamenei.ir

برید و صفا کنید...به آرشیو عکسا هم سر بزنید برای روحیه تون خوبه...

میتونید توش یه میل باکس هم داشته باشید...و از طریق اینترانت به ملت میل بزنید...

که در نوع خودش عالیه..سرعتشم بد نیست...

در ضمن تو سایت رشد به جواب های امتحان عربی هم نگاه کنید...(ضد حال در حد تیم ملی...)

در آخر تشویق تیم ملی هم یادتون نره...

یه چیز دیگه...امروز 7 ساعت on بودم مگس پر نمیزد..البته مرتضی و امیر رضا بودن...

رکورد دار هم تو پول اینترنت شدم...    21 هزار تومن فقط پول اینترنت  ...

موفق باشید

arash

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 20:40 |
#############################################################

کاشکی میشد تو تنهایی و غربت
اون روزایی که دل داره کلی درد

اون روزایی که دل خیلی گرفته
تنها شده به سختی سنگ سرد

چشای من همش تو انتظاره
منتظر عبور یه ستاره
یه هم سفر که از صدای قلبم
پاهاشو رو چشمای من بذاره

برده منو به قلب آسمونا
اونجایی که صداقت لونه داره

شاید بشه تو قعر آسمونا
کلبه ای از مهر و صفا بسازه
###################
ما آدما زود نکنیم فراموش
زود نشیم از یاد هم دیگه خاموش

مادلو له نکنیم زیر پا
زود نکنیم آرزو رو فراموش
###################
کاشکی میشد شقایق دلم رو
رو قاصدک راهی چشمات کنم

تا بدونی دلم مثل یه ماهی
میخواد تو دریای دل تو باشه

چشمای من همش تو انتظاره
منتظره عبور یه ستاره...

یه همسفر که از صدای قلبم
پاهاشو رو چشم من بذاره

arash

www.jigh.blogfa.com

#############################################################

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 19:58 |
دوش خواجه سعدی نزدم آمد . از آنجا که جبه ای اسپرت گونه به تن داشت بدو گفتم : " زندگانی خواجه دراز باد
تو مگر آخوند نبودی " پاسخ آورد : " شرم باد این پیر را . من به مغاک پدر خود خندیدندی اگر این بودی "
بگفتم : " در وصف این جماعت شعری بسرای " بگفت :

" ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غله اندوزند

عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند "


" برگرفته از کتاب شبهای خواجه احمد "
+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 12:47 |
سخنی زیبا از بنيامين فرانكلين :

" چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي "


AhmadR
+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 12:39 |

اگر کسی که تو می خواهی تو را دوست ندارد به این معنی نیست که در عشق او نقصی هست یا تو را با تمام وجود دوست ندارد.

***

ولی اینو بدونیم اون کسیو که بیشتر دوست داریم زودتر از دست می دهیم.

دوستان امیدوارم این قالب دیگه خوب باشه.منتظر نظراتون هستم.

morteza.a

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 11:5 |
 عاشقانه چشمهايم را می بندم

وتو را در خيالم تصور می كنم

نمی دانم كه چقدر خيال تو برايم لذت بخش است

از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستی

پس چشمهايم را می بندم

وبا تمام وجود احساست می كنم

دوستت دارم


يكی درد و يكی درمان پسندد

يكی وصل و يكی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

arash

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 22:43 |

سلام به همه ي برو بچ عاشق ... اين عشقي که ميگم نابه ها ...آقا رو دستش نيومده ... بريد باهاش تو عالمه عاشقي فکر نکنم سير بشين ... ما عا شقيم (شما رو ميگما ما که هنوز لياقتشو نداريم ) .... معشوقمونم بي بي فاطمس .... يا علي

بچه ها شرمنده اين روزا کمتر مطلب ميذارم .....

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 13:47 |

سلام...

این واسه اون دوستایی که عوالم حسابان و هندسه و عاشقی رو با هم قاتی کردن.خودشون می دونن روی صحبتم با کیاس....!

ریاضی دان عاشق

عزیزم! نمی دانم تو را چه بنامم.ایکس یا ایگرگ.

اما همین قدر می دانم که کسینوس زاویه چشمانت با کسینوس زاویه لبانت برابر است.

همانطور که دو کمان ابروانت را در قلبم وارد کردی برای انتقام از تو جذر خواهم گرفت.

تو که گفتی عاشقی همیشه از راه دو ضلع و زاویه بین حاصل می شود.

اما این را بدان که قاضی این قضیه کسی نیست جز فیثاغورث!!

اگر بتوانم دوباره تو را پیدا کنم از راه معادله دو مجهولی با هم کنار خواهیم آمد و از راه اتحاد مزدوج با هم ازدواج خواهیم کرد...

و اگر بخواهی از دست من فرار کنی و از زندگی من بگریزی بالاخره روزی تو را زیر رادیکال عشق ملاقات خواهم کرد و بوسه ای از کنج لبانت با زاویه 90 درجه خواهم گرفت!!

حالا خودت قضاوت کن بعد از این همه شعر و شاعری نامردی نیست نظر ندی؟ تو هم که نامرد نیستی....

عزت زیاد

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 21:4 |
تو بساط ما دلا خيلي پره، چشا تره

دل من! عشقو ببين که زخمي زور و زره

آدما رو! تنه مي‌زنند و طعنه مي‌زنن به همديگه

بذا فردا برسه، کي اوله؟ کي آخره؟

بيخودي ناله نزن تو کوچه‌هاي بيکسي

درا بسته، تازه گوش دل آدما کره

سرنوشتمو نوشتن به سفر، مثل نسيم

عاشق از روز ازل تا به ابد دربه دره

تو خودش مي‌ريزه غم هاشو به عالم نمي‌گه

جز خدا بگو کي از درد دلم باخبره؟

دل من! رها شو از اين همه عشق رنگ وارنگ

چن تا معشوقو يه دل اين ور و اون ور مي‌بره؟

داغ لاله ها عزيزه، چشمه روشنيه

کي مي‌گه که خون لاله هاي عاشق هدره؟

 راستي، من چي شد که از خطه بارون اومدم؟

از مه و آيينه، از وادي مجنون اومدم؟

گيج و حيرون، اومدم تو بهت اين شهر غريب

شهر دود و شهر آهن، شهر دلشوره، فريب

دوس دارم برم از اينجا، سر به صحرا بذارم

شهرو با رندا و نالوطيا تنها بذارم

دوس دارم تو شيوه عاشقي آس و پاسي رو

گم شدن، رها شدن، خلوت ناشناسي رو

اين همه کلک ملک، دغل مغل کار ما نيس

ناخنک، سبد سبد، بغل بغل کار ما نيس

سهم ما از اين همه، کنج يه خلوت، ديگه هيچ!

سهم ما؛ تنها به دل غربت و غربت، ديگه هيچ!

 نقل مون زهر هلاهل ، نقل مون نقل و نبات...

بذا اين حکايتو از اولش بگم برات

روزي بود و روزگاري، زير گنبد کبود

يکي بود، يکي نبود، غير خدا هيشکي نبود

شهري بود که آدماش خواب بهارو مي‌ديدن

خواب گل، خواب نسيم و سبزه زارو مي‌ديدن

دل شون مي‌خواس که آسمون بازم آبي بشه

خورشيد از راه برسه، دوباره آفتابي بشه

کوچه‌ها بوي صميميّت آسمون بدن

خونه فرشته رو به آدما نشون بدن

آدما تو دل هم ظلمت و نفرت نپاشن

مث چشمه، مث بارون، مث آيينه باشن

شهري بود، يه شهر زخمي، خسته و دس به دعا

دلا حيرون، چشا گريون، رو لبا خدا خدا

آسمون سربي، گلا تشنه و تلخ و بي‌بهار

بغض بي‌بهونه و پنجره‌هاي انتظار

دسته دسته لاله‌‌ها گلوله بارون مي‌شدن

کوچه‌ها، خيابونا لبالب از خون مي‌شدن

زير و رو شد دلامون، اون قده با صفا شدن

قفسا شکستن و پرنده‌ها رها شدن

خورشيدم يه روز اومد ابر کبودو زد کنار

تو زمستون سيا معجزه شد، اومد بهار...

 

جار زدن: «آهاي! بياين بهارو قسمتش کنيم!

احدي جا نمونه، عالمو دعوتش کنيم!»

ما خيال مون نبود، زرنگا از راه رسيدن

سر سفره‌ها نشستن و به شادي لميدن

همونايي که الانه کاخ شون رو تپّه هاس

کيف شون کوکه که دست عاشقا فلس سياس

داداشي! آره، همون برادراي ناقلا

خلقو مهربون ديدن، ولو شدن رو سفره‌ها

وقت قسمت که رسيد خيلي «بفرما» مي‌زدن!

حال مون رو مي‌ديدن «جون شماها» مي‌زدن!

طمع طعمه نداشتيم، همه صاف و بي ريا

مي نشستيم، اون طرف: «قبول داريم، جون شما!»

بعضي هم آيه مي‌خوندن که زمونه فانيه

هر کي دل به اون ببنده، اهل شرکه، جانيه

مردم! اين رو بدونين دنيا و مافيها اخه!

هر کي دنيا رو بچسبه، جاش تو قعر دوزخه!

بعدشم يواش. يواش رو سفره‌ها وا مي‌شدن

ما تماشا مي‌شديم، اونا معمّا مي‌شدن

همونايي که الان همش مي خندن بهمون

خودشونو عقل کل ديدن، ما رو اهل جنون

عاشقن، «بهار آزادي» رو خيلي دوس دارن

دس مي دن با زعما، شادي رو خيلي دوس دارن

برو بچه شون شريفن، همه شاد و شنگولنش

بنده خاص خدان، تو ينگه دنيا مي‌لولن

عارف نون و نوا، اهل سلوکن رفقا

مال مردم تا که دست شونه کوکن رفقا

واسه تمرين بهشت و عشق و حالي که نپرس!

مي‌زنن اينور و اونور پر و بالي که نپرس!

آخه لذّتي داره، بهشت و تنهايي خوشه!

کيفش اينه، بذا حسرت ديگرونو بکشه

اينه که رو خط خون. خنده به لب. پا مي‌ذارن

حسرت شکفتنو رو دل گلها مي‌ذارن

همدس حروميا، هي گل و بلبل مي‌کنن

دست شون باشه، بهشتو هم چپاول مي‌کنن

 ولي قربون خدا برم که خيلي با صفاس

عاشق پياده ها، عاشق پا برهنه‌‌هاس

يه دقيقه اخمتونو واکنين، من با شمام

عاشقاي آس و پاس، آي عاشقاي آس و پاس!

زخم و تنهايي و حسرتو تحمّل مي‌کنين

مي‌دونم غم‌هاي عالم. همه رو دوش شماس

شما با زمزمه هاتون گل خورشيد مي‌کارين

چي بگم! که شعر من پيش شماها رو سياس

اگه فصل گرگ و ميشه، اگه سايه روشنه

به دلاتون راندين غمارو، تا خدا خداس...

راستی اگه گفتید تصویر بالا کار کیه؟

يا حق

امير

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 15:36 |

چند تا عكس داشتم گفتم شايد بد نباشه شما هم ببينيد


والدز-مي دونستيد برانكو پا چپه؟

بلتي-آرسناليا نبينن

موتا-آيت الله عظما...

ماركز-ببين دقت شوتو

پويول-يه استقلاليه تير

ژاوي-سلطان

لارسن-اس ام اس تا كجا؟

8-انشاالله بقیشون بعدا

به واحد شمارش توجه كنيد

(يعني ژولي ميلان سوراخ كن در قسمت هاي بعد!)

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

با ياد دوست فقر بهشت است و بوستان

بي دوست خاك بر سر گنج و توانگري

برانكو زماني كه اين شعر و خونده گفته

اين يعني مردم ايران

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

(به نقل از همشهري محله 13 خرداد)

از دست عزيزان چه بگويم گله ا ي نيست گر گله اي هست دگر حوصله اي نيست *A m i r*

دوستتون دارم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 15:29 |

هرگز به اندازه زمانی که عشقی را از دست می دهیم . نا امیدانه احساس بدبختی نمی کنیم .

 .We are never so helplessly unhappy as when we lose love 

زیگموند فروید

نمی دونم چند نفر این احساس یکتا و کشنده ( و طولانی ) رو حس کردن اما از خدا می خوام این احساس و به هیچ کس نده .

حمیدرضا

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 11:17 |

نمیدونم چرا یه مدته خیلی با این جمله های گارسیا مارکز حال کردم.اینم یکی دیگش:

بدترین شکل دلتنگی این است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

پنجمین خط از سیزده خط زندگی گابریل گارسیا مارکز

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 23:22 |

بچه هاي گل بد نيست يه سري هم به آرشيومون بزنين . شرط مي بندم بدتون نمياد .

البته به خاطر خودتون گفتم چيزه آسي رو از دست ميدين !!!!

سعید!!! مخلصیم!!!