تبليغاتX
آسایشگاه دلهای پر
اگه خدا بخواد ثبتش کردم

امیر

و اینکه من دیگه حرفی برای گفتن ندارم

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:13 |
راستش...
راستش  مرتضی من نمیدونم چه طور شروع کنم
 ولی حداقل اینو میدونم که من یکی به همه بچه ها مدیونم
راستش همون موقعی که آقای مرادی اومد و منو برد پایین اصلا نمیدونم یه احساس غریبی داشتم
الان هم که مطلبت رو خوندم دوباره این احساس برگشته ولی دیگه غریب نیست...
همون موقعی که از پله ها داشتم می اومدم بالا...
 خودتم دیدی که چه جور داشتم گریه میکردم
ولی تا حالا تو این مدت دوستیمون گریه منو دیده بودی؟؟؟
راستش وقتی رسیدم تو طبقه و دیدم که بچه ها به خاطر ما نرفتن سر کلاس داشتم از ناراحتی می ترکیدم
 نتونستم جلوی اشکم رو بگیرم
 آره مرتضی من این احساس تورو همون موقع درک کردم...
به خاطر همین تصمیم گرفتم که یه حرکت بزرگ انجام بدم و از تو هم می خوام که منو تو راه کمک کنی ....
من نمی ذارم که بچه ها از هم جدا شن
من و تو و ابی و مهدی که همیشه با هم در ارتباطیم
حسام و مهران و سعید وامیر و امیر رضا هم که تو اینترنت همیشه هستن...
نصف بچه ها هم که گذرشون به اینترنت می افته...
پس یه ارتباطی با هم باز داریم
در آخر هم بعد از پایان دوره پیش با کمک هم یه انجمن بزرگ تشکیل میدیم از همه بچه های امام صادق(ع)
خداییش اگه بخواییم میتونیم...
ببین جمعمون چه قدرتی داشته که مرادی گفت برو با بچه ها صحبت کن که راضی بشن برن سر کلاس....
همون جور که تونستیم تو سال اول بازوی روبیرون کنیم یا خیلی کارای دیگه که تو مدت این سه سال با هم انجام دادیم
بابا ما با هم سه سال فقط تو امام صادق بودیم
سه سال هر روز میومدیم پیش هم
روزی 10 ساعت با هم بودیم مگه میشه هم دیگه رو فراموش کنیم.؟؟؟؟

خداییش نمی تونیم....

 arash
 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 16:53 |

             نخست درود و سلام                                         بر خداوندگار عشق و کلام

 

برسان  باده که  غم  روی نمود  ای ساقی               این   شبیخون  بلا  باز  چه  بود   ای   ساقی

 

حالیا  عکس  دل  ماست  در ایینه ی جام                 تا چه رنگ آورد این  چرخ  کبود  ای ساقی

 

دیدی  آن  یار  که  بستیم  صد امید در تو                چون به  خون دل ما  دست  گشود ای  ساقی

 

تشنه ی خون زمین است فلک وین مه نو                کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

 

بس که شستیم بخوناب جگر جامه ی جان                نه  ازو  تار  بجا  ماند   و نه پود  ای  ساقی

 

حق به دست دل من بود که در معبد عشق                سر   به  غیر  تو  نیاورد  فرود  ای   ساقی

 

در فرو بند که چون سایه دراین خلوت غم               با  کسم  نیست  سر  گفت و شنود  ای  ساقی

 

                                                                                   ه.ا.سایه

" با با بد جوری دیشب دل ما رو شیکوندین" ، به همین دلیل یاد این شعر افتادم .

                                                                                                     تا دوشنبه

                                                                                                      یا علی

                                                                                           حمید رضا (only…)

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 11:53 |

سلام

میخوام حرفامو بی مقدمه بزنم.چون اونایی که با من ارتباط دارن میدونن که من آدم رکی هستم و راست میرم سراغ اصل مطلب.

امروز میخوام گریه کنم.امروز میخوام بشینم گوشه اتاقم و دستامو بذارم رو سرم و زار زار گریه کنم. نمیدونم چرا وقتی اومدم خونه خیلی به هم ریخته بودم اونقدر که حتی جواب سلام بابامو!! ندادم و یه راست رفتم تو اتاقم و زانوی غم بغل کردم.

چون من بر خلاف ظاهرم که هیچ غمی توش نیست خیلی تودارم و همه چیز رو میریزم تو خودم و به همین دلیل شاید دوستان متوجه خیلی از مشکلات من نشن. آره من هم مثل همه شما کلی بدبختی دارم.....

از این حرفا بگذریم.چند ساعتی تو همین عوالم بودم.نمیدونستم چرا ولی یه حس غریبی این گلومو دودستی گرفته بود و بهش چنگ می زد و اذیتم میکرد.نمی دونم چرا ولی حتی نمی تونستم این بغز لعنتی رو بشکنم و تا حدی خودمو از این عذاب خلاص کنم.

اومدم خودمو به خواب بزنم بلکه این حالت از سرم بپره ولی نشد.کلی با خودم کلنجار رفتم حالا میدونین علت این حالات چی بود؟

......امروز لحظه آخری که داشتیم از هم جدا می شدیم یاد 1سال و اندی دیگر افتادم که هر کدوم از بچه ها به یه جای ایران میرن و این پیوندهای رفاقت از هم باز میشه. برگشتنه از مدرسه کلی با آرش و امیررضا صحبت کردیمو یاد سال دیگه افتادیم که تو همین روزا مدرسه رو آب ببره از گریه بچه ها ....امیررضا هم میگفت که من نمی تونم جلوی گریمو بگیرم.

آخه میدونین بیشتر این دوستای ما الان سالهاست که با هم رفیقیم و طاقت سه چهار روز دوری همو نداریم چه برسه به.......

بی تعارف میگم همه واسه هم مثل برادر می مونیم و طاقت کوچکترین مشکل هم رو نداریم.برادرایی که هر کاری واسه هم می کنن.حتما همتون اون روزی رو که مرادی آرش و علی رو برد پایین یادتون هست که بعدش بچه ها چه سنگ تمومی گذاشتن که مرادی آخرش جلو همه به عذرخواهی کردن افتاد. اینو گفتم که نگید داره خودشونو زیاد تحویل میگیره...

فکر اینکه یه روز باید از هم جدا شیم تمام وجودمو به آتیش می کشه.

راستی بهتون گفتم که برا هم مثل برادریم.پس این نصیحتو از کوچکترین برادرتو قبول کنین.یادمون نره یه صفت رو همیشه تو دوستیامون داشته باشیم و اونم صداقت تو رفاقته.

.

.

.پس بیاید هوای همدیگرو بیشتر داشته باشیم و پشت همو هیچ وقت خالی نکنیم.

خوشحال می شم نظر شماها رو هم بدونم. حتما نظراتونو بهم بگین.

کوچیک همتون : مرتضی احمدی

عزت زیاد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:33 |
با هرکه سخن گفتم در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان
می تابی و می تابم

بر هرکه نظر کردم گریان وپریشان بود
چون ابر سبک باران
می باری و می بارم

من درد محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده ی  دیرین را می دانی و میدانم

بر مستی ام بنگر
نقش رخ خود بینی

این قصه غمگین را می خوانی و می خوانم
می خوانی و می خوانم
arash

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:50 |
سلام

راستش خیلی سخته که آدم هم زمان بخواد سه تا وبلاگ رو با هم آپ کنه ولی ما مخلص برو بچز ( خوب ) هستیم !!!

خب من راستش دلم یه خورده از همه جا پره

به خاطر همین این دفعه متن نمیذارم ولی یه شعر خوشگل از تو آلبوم دلم براتون سوا کردم

این حرف دل منه....

راستی اگه یه زمانی دلتون خواست که پا تو دل ما هم بزارین آدرسش در پیوند ها هم هست

www.jigh.blogfa.com

عاشق تنها arash

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:44 |

ديروز يه چيزايي را جع به برنامه هاي بچه ها واسه ي امروز گفتم

مهم ترين نتيجه ي برنامه ها اين بود كه بچه ها بدون برنامه ي قبلي اميدوار و نا اميد كردن همش تقصير ممد شمسي بود

الهي شامپو تو چشش بره

 

امير

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:25 |

همونطور كه همتون متوجه شديد ديشب مردان پيرهن اولي(آبي و اناري) به مقام قهرماني چامپيونز رسيدند

براي من كه بارسايي بودم خيلي خوب شد ولي متعجبم از اينكه آرسناليا چرا روشون كم نميشه؟!!!!!!

اونا امروز همش از بد شانسي!!!! اخراج بي دليل!!!و اين طور چيزها حرف مي زدن

ولي آخه آدم!!!خودت ديدي بارسا چي كار- كرد مالكيت توپ كه هيچي دو گل سالم در برابر گل ناسالم اون ها (ابوئه خودشو زمين انداخت) تير اتو ئو هم كه ديديد دلشونو خوش كردن به يه دريبل كه سلطان پوئول خورد و امثالهم

ولي من بوي آرسنالي ها رو حس مي كنم###

 

 واي زماني كه ياد گريه ي خوشحاليشون تو استادو فرانس ميفتم.......

 

 

لاپورتای بزرگ:

اما هر كاري كنن بعضیا طرفدار آرسنال بازنده هستن و بايد جورشو بكشن امروز يه سري از بچه ها قرار بود برن كتابخونه به همين خاطر نشد از خجالت بارسايي هاي سرافراز و متعصب در بيان ولي بعدا جبران مي كنن

به اميد توفيقات بيشتر

راستي خوشحال ميشم نظر آرسنالي ها و بارسايي ها رو در اين موارد بدونم:

اينيستا- اتوئو- لمن- قهرماني

این هم از دو تا عکس جالب

 عکس شماره ی 1

 عکس شماره ی 2

امير

قهرماني بارسا رو به همه تبريك ميگم*امير*

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:24 |

شاعر میگه:

عزت زیاد

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:2 |

سلام

اول قهرمانی بارسا رو به دوستان عزیز تبریک می گم...فقط یه چیزی هم بگم که حالاها طول میکشه تا به رکورد 9 قهرمانی رئال برسه....بهتره از این حرفها بگذریم چون نه به درد ما می خوره و نه اینجا جای این حرفاست...

دوستان تو این مدت به احتمال زیاد وبلاگ یه کم دیر به دیر آپدیت میشه.علت اونم معلومه ((امتحانات نهایی))اونم به خاطر اینه که از شانس خوب ما معدل تو کنکور مهم شده و همه بچه ها سرشون حسابی گرم درسه.

باز خدا پدر اون دبیرایی رو بیامرزه که توی سال کار کردن.ولی حساب امتحان نهایی با بقیه سواست.

از شانس باحال ما اولیشم درسیه که همه بچه ها بهش ارادت خاصی دارن..

بهش میگن دین و زندگی یا همون معارف سابق!

البته دوستان حواسشون باشه جی 5 رو بذارن کنار که خیلی خطرناکه..

امیدوارم هممون امتحانامون رو خوب بدین همینطور شماهایی که دارین این حرفای منو میخونین...

به امید دیدار هر چه زودتر

عزت زیاد

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:30 |

راستي اگه دوستان به خاطر داشته باشن آقا مرتضي يه عكس كه تو اون چند تا جمله ي انگليسي نوشته شده بود داخل يكي از مطلباش داشت كه من فكر كردم شايد بهتر باشه ترجمه ش هم باشه

و حالا ترجمش

_______________________________________

در اينكه شايد ستارگان آتشي بيش نباشند شك كن

در ثابت بودن خورشيد شك كن

در اينكه شايد صداقت دروغ باشد شك كن

ولي در عشق من شك نكن

 

*ويليام شكسپير*

_______________________________________

(اميدوارم درست باشه)

امير

راستي يه عكس تو مطلب قبليم بايد مي ذاشتم كه نذاشتم ولي حالا جبران ميكنم

 

 

اینجا استادو فرانسه

به اميد قهرماني آبي و اناري ها

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:11 |

سلام

ببخشيد يه چند روزي بود كه مطلب نذاشته بودم همش به خاطر فشار درس ها بود كه ديگه بايد همه رو جمع كنم كه براي 1 خرداد كه انشاءا... امتحانامون شروع مي شن كار خاصي نداشته باشم ولي من به هر حال از اولين امتحانمون هم كه دين و زندگي باشه مي ترسم چون تو كل سال بخش زندگيشو بررسي كردم حالا كه وقتش شده از پسش بر اومدن كار سختيه اولين سالش هم هست به همين خاطر اصلا از سبك سوالا خبر ندارم در ضمن دست نويسنده هاش هم كه حس خلباني داشتن درد نكنه چون من فكر نمي كنم خودشون هم تو اين كتاب سر در گم نشن(همون سر در اوردنو ميگم) چه برسه به ما! البته دست عباس (عذي) درد نكنه چون در حد المپياد زندگي با ما كار كرده شما هم دعا كنيد كه كه ما حداقل تو قسمت زندگيش موفق باشيم

اما...

فردا مي گن آخرشه همه ي بچه ها تصميم گرفتن كه هر چي دارن رو كنن (اتوبوس به پاست)(اميدوار ها رو بي اميد مي كنن)(محمد رضا هم كه پيچوند-دستش درد نكنه-)(امير هم كه ديگه توي چيز بودن حرفي براي زدن نذاشته) يه چي بگم بخنديد شهاب شيرينكاري خلق كرده اي شالا فردا

 راستي بروبچ دوربين يادشون نره

خوب اين بود احوال مدرسه

اما احوال استادو فرانس
به هر حال امشب ساعت10:15+90دقيقه+15دقيقه+وقت اضافه معلوم ميشه كه من آره يا نه نفر ديگه آره!

بازي بارسا رو ميگم

 خدا كنه بارسا اون جوري كه ميتونه بازي كنه ما كه اميدمون به دندون خرگوشيه برزيليست در ضمن ما به ويكتور هم اميد داريم و تيم نبايد  زحمتاي لاپورتا رايكارد و خيلياي ديگه رو فراموش كنه ما كه خبر دقيق و موثقي از حضور ليونل نداريم ولي اگه برسه چي ميشه از اون طرف هم ميگن كول آماده شده اما من اطمينان دارم كه كه كاتالان ها بايد با كاپ توي نوكمپ عكس يادگاري بگيرن

وگرنه اون نه نفر به مدت يك روز نهار مهمون منن البته مهمون كه چه عرض كنم.....

راستي اميدوارم كه از تغييرات قالب و اضافه كردن جاوا خوشتون بياد اگه نيومد كه (هيچي)

راستي اين مطلب و كه گذاشتم مي خوام وبلاگو ثبت كنم

واينكه تو اين مطلب يه جاهاييش كه اكثرا قرمزن به جز يه سري موتور سوار ديگه كسي روشون فكر نكنه كه تلميح دارن در حد و اندازه هاي تيم ملي

امير

راستي اين شعار يه آدم باحال بود(يعني هست)

Peace- love- humanity

 

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:21 |
              

      نخست درود و سلام                       بر خداوندگار عشق و کلام

بیابان را سراسر  مه گرفته است .

چراغ قریه پنهان است

موجی گرم در خون بیابان است

بیابان ، خسته

                   لب بسته

                               نفس بشکسته

                                                    در هذیان گرم مه عرق می ریزدش آهسته

                                                                                                از هر بند

"بیابان را سراسر مه گرفته است . { می گو ید به خود عابر }

" سگان قریه خاموشند .

" در شولای مه پنهان ، به خانه می رسم . ...

اشعار از مرحوم احمد شاملو

سلام علیکم

پس از چند سال دوباره می خواهم  بنویسم ؟ داشتم می خوابیدم یاد امام رضا افتادم گفتم بیام سری بزنم .

به امید خدا این وبلاگ جایی باشه که هممون - هم اونایی که می نویسن هم اونایی که می خونن - از حرف هایی که توی مه دلمون گیر کرده ، ابری بسازیم تا با  بارونش  دلامونو  بشوره  و سنگریزه ها ی انبوه رود قلب مونو بریزه توی ... .

گر میرم امروز در کوی دوست     در قیامت زنم خیمه پهلوی دوست

حمید رضا ( ...only                                

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:11 |
 چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري....

محمد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:27 |

سلام! سلام به همه دوستای گلم که در ایون وبلاگ مینویسن و بقیه دوستای گلم که نوشته هامونو میخونن!

تا حالا شاید اسمه منو تو نویسنده ها دیده باشین ولی متوجه شده باشین که هیچی ننوشتم! پس این چه جور نویسنده ایه که هیچی نمینویسه؟! خب از امروز منم مینویسم!

همونطور که الان وبلاگو میبینین دوستان من همگی به خوبی هر روز دارن آپ میکنن و مطالب قشنگشون هر روز قشنگ ترم میشه و جای خالی هیچ کس احساس نمیشه ! چون اونا دل خیلی بزرگی دارن حرفای دلشون تمومی نداره و همیشه یه حرفی هست که بخوان بگن ... منم این مطلبو فقط به عنوان مطلب ابتدایی و آشنایی با شما گذاشتم! امیدوارم که همه دوستام موفق بشن و شما هم از اینجا خوشتون بیاد که حتما هم میاد! چون صداقت اصلی ترین شرط این وبلاگه ... همه هم صداقتو دوست دارن! خب فعلا بای!

حسام ...

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:10 |

آهاي دل شکسته ها!!!

اگه خواستي مطلبي بدي که کسي نفهمه به اين آدرس (s_galangadan@yahoo.com) ميل بزن.

فکر کنم بتونم باهات همدردي کنم ، مشکلتو حل کنم وازاين جور خدمات . خيلي مخلصيم!!!

سعيد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:49 |

بدون مقدمه

شاعرميگه :

عشقهايي کز پي رنگي بود                   عشق نباشد عاقبت ننگي بود

 

 

سعيد

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:39 |
بدون شرح

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:19 |
بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به نخواهی رسید....

گابریل گارسیا مارکز

مرتضی
+ نوشته شده توسط یه دل پر در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:3 |
راستی ورود آقا سعید به نویسندگان وبلاگ رو هم به همه امت مسلمان و امام زمان و خصوصا نایب ایشان سید علی خامنه ای و آقای دکتر احمدی نژاد تبریک می گم.....

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:13 |

سلام آخه باید از دل می نوشتم...

ولی آخه مگه این مدرسه و درسا می ذارن که آدم وقت نوشتن پیدا کنه..

ولی این عکس خودش کلی حرف داره....

عزت زیاد

مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:10 |

مژده!!!مژده!!!

سلام به همه ي بچه هاي اهل دل (دل شکسته ها ، اون شيطونايي که دل ميشکونن و...)  

 من يکي از عشقياي اين وبلاگ ام . بهتون تبريک ميگم از اين که ميتونيد منو به عنوان يکي از member اي اين وبلاگ ببينيد(از خود راضي!!!...نگيد توروخدادلم ميشکنه) ازشوخي گذشته واقعا به وبلاگ خوبي سرزديداميدوارم که خوشتون بياد هر چند که وبلاگ ما اول کارشه .

ايشالله هميشه دلتون شاد باشه. با نظراتون ميتونيد دل مارو هم شاد کنيد.به همه ي بچه هاي ديگه ي وبلاگ هم عرض خسته نباشيد وتبريک ميگم وبراي همه آرزوي موفقيت ميکنم.

"سعيد"

 

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:35 |
باعرض سلام مجدد خدمت همه ي دوستاي گلم
مي خواستم بگم كه كار مقدمه سازي مطالب -توجيه هدفمون- آرايش صفحه ي وبلاگ و باقي امور تا حد خوبي جلو رفته به اميد خدا از امروز يا فردا شروع مي كنيم و مي گوييم آنچه را كه از دل برون تراود !
البته تنها با كمك شما دوستان عزيز كه مي تونيم موفق باشيم
در ضمن قطعا حرف دل شما بر دل ما و باقي بيننده ها خواهد نشست و از اون ها استفاده خواهيم كرد
و اينكه اعضاي وبلاگ به شرح زير نهاي شدن
سعيد-آرش-حسام-مرتضي-حمید-امير(خودم)
كه براي همشون(+خودم!!) آرزوي سلامتي و موفقيت دارم
حالا با يه جمله ي زيبا از 00واقف هندي00 حرفامو تموم ميكنم
يا رب چه چشمه ايست محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم
حق يارتون


امير

+ نوشته شده توسط یه دل پر در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:14 |
سلام به همه

از امروز من هم با بچه های گل این وبلاگ همکاری میکنم
این وبلاگ قراره جایی باشه برای همه هم سن وسالهای ما و البته بزرگترها و کوچیکترها
دیگه نمیدونم الان چی بگم....
فقط میگم وبلاگ خوبی هست فقط وقتش رو بیشتر کنید...!!!!

یا حق
+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:5 |

   چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی و به جای اينکه لبريز کينه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......

m.a

 

+ نوشته شده توسط یه دل پر در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:33 |

به گرمی از همتون دعوت به همکاری میکنیم.

مرتضی و امیر

+ نوشته شده توسط یه دل پر در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:45 |
راستی خوشحال میشیم با نظراتون کمکمون کنید

امیر+مرتضی

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:39 |
logoye ma

این هم از لوگوی این وبلاگ

امیر

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:1 |
به به

ورود آقا مرتضی رو تبریک میگم

و باید خدمتتون عرض کنم که کار رسمیه وبلاگ که شامل حرف دل کرانیز هنوز شروع نشده

این هم تقدیم به همه ی دوستای گلم

به امید دیدار دوباره

امیر

iranzamin_05@yahoo.com

+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:5 |
به نام آنکه عشق را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

به امید خدا قراره این وبلاگ فقط حاوی حرفای دل بچه ها باشه

به امید دیدار.

عزت زیاد

m.a
+ نوشته شده توسط یه دل پر در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:10 |
ای دوست هر چه می خواهد دل تنگت بگو

این آغازیست برای دوستی همیشگی

مبارک باشه

امیر

بعدا بهش می رسیم البته با کمک دوستان مخصوصا آقا مرتضی

بای

+ نوشته شده توسط یه دل پر در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:57 |
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: